صبح دلپذيري بود ، هنوز هم از طعم بوسه اش سرشارم و آن صحنه فراموش ناشدني را همچون تابلويي پيش رو دارم .
سال سوم دبيرستان بود به اتفاق هم كلاسي نجيب و دوست داشتني ام - محمدكريميان- كه نظم وجديتش باعث شده بود تا در مباحثاث به او تكيه كنم در طبقه فوقاني دبيرستان علوم و معارف اسلامي شهركرد با شور و حال برگشت ناپذير آن دوران در حال مباحثه كتاب ، شرح ابن عقيل بوديم . حضور ناگهاني استاد متين كه مي شد آرامش و وقار استادش شهيد قدوسي عليه رحمه را در او يكجا به تماشا نشست خلوتمان را برهم زد . به احترامش تمام قد به پا خاستيم . بدون آنكه انتظارش را داشته باشم در آغوشم گرفت و با بوسه اي گرم بر پيشاني ام حلاوت و آرامشي به من بخشيد كه طعمش هنوز در ذهنم زنده است.
نمي دانم ! نمي دانم شايد براي كسي كه مقام نمايندگي مجلس و مناصب رفيع پس از آن را يكجا رها كرده و رنج غربت در بام سرمازده ايران را به جان خريده است آن لحظه برايش لحظه شكفتن يا رويشي بوده باشد ، شايد...
آري ! من يكبار ديگر هم برق اميد را در چشمان شگفت انگيز استاد به تماشا نشستم ، آنجا كه در پايان تحقيقم پيرامون خطبه " همام" كه با عشق و اخلاص تمام به نگارش در آورده بودم اين چنين نوشت :
" بسمه تعالي با توجه به دقت و زحمتي كه متحمل شده ايد اميد من به آينده درخشان شما نورچشم عزيزم بالاتر رفت . به انتظار موفقيت هاي چشمگير شما در زمينه هاي فكري و ديني و علمي در سطوح بالاتر خواهم ماند. ان شاءا... عباس متين ۱۹/۱۲/۸۳"
*****
خدايا! به ما بفهمان كه قدرشناس معلماني باشيم كه بحق تجلي رحمت پيامبرانند.
خدايا! به ما بفهمان چگونه عشق ورزيدن به باغباناني كه زمستان را بيشتر از بهار دوست دارند
همان " متين هايي" كه بدون هيچ چشمداشتي جان شيرين خود را در پاي فرزندان اين مرز و بوم به فنامي سپارنند تا شايد...

