سلام برماه تمام آسمان زندگی
سلام برپیامبر عاشورا
سلام بر عقیله بی همتای بنی هاشم
.همو که بحق "ام العزائم " است و "الهه غشق ".
سلام برزینت علی وفاطمه (ع)
او که آرامش حقیقی زن درمانده امروز فقط در سایه سار او ممکن است
سلام بر سرو بلند بالای آفرینش
سرو بلند بالایی که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است
آری !چه بیچاره اند آنانکه او را بیچاره و مصیبت زده می خوانند
در حالی که او خود چاره ساز بیچاره گان است
" کلام نغز وجذاب استاد جامعه شناسی در دانشگاه انگلستان مرا شیفته خود ساخته بود .گفته هایش نه تنها فکر وذهنم بلکه قلب وروحم را تسخیر کرده بود با هر کلامش سالها راه نرفته را طی می کردم وهر بالی که می گشود تمنای درونیم را در آن می یافتم .عافبت روزی رمز این شگفتی را از او پرسیدم .
استاد ! درسهای شما به آموزه های دینی ونصایح بزرگان ما شبیه است شما از چه منبعی استفاده می کنید؟در پاسخ ازمن پرسید تو مسلمانی؟ گفتم آری .گفت شیعه هستی ؟پاسخ دادم بلی .گفت:من دو ترم است از کتاب نهج البلاغه امیرمومنان برای شما درس می گویم وتئوری های این کتاب حکیمانه را تدریس می کنم.در جامعه شناسی منبعی از آن بالاتر سراغ ندارم.آیا تا به حال نهج البلاغه خوانده ای؟ومن شرمگین از پاسخی منفی او را نگریستم ."
آری! هرچند شناخت همه ابعاد وجودی وشخصیتی حضرت امیر فراتر از درک وبیان ماست امابر ما شیعیان اسنت که تلاس کنیم زندگی مان لبزیز از حضورگرم علی (غ)و نهج البلاغه علی (ع) باشد نه اینکه همچون این هموطن دانشجو شرمگین از سوال استاد دانشگاه انگلستان درباره نهج البلاغه شویم! نهج البلاغه ای که بحق برادز قرآن است .نهج البلاغه ای که ابن ابی الحدید اهل تسنن معتزلی قسم یاد می کند که خطبه باب مرگ آن را بیش از هزار بار خوانده است
راستی سهم نهج البلاغه در زندگی ما چقدر است؟
آیا تا به حال نهج البلاغه را خوانده ایم؟!
شهریارا با خدا کن آشتی
گرچه جای آشتی نگذاشتی
در زمانی که وفا قصه برف است به تابستان وصداقت گل نایابی است در شوره زار هستی
و فقر و نداری ایمان مردم را نشانه رفته است تنها شمیم دلنواز رجب است که می تواند
التیامی برزخمهای بشر درمانده امروز باشد
آری ! دردهکده امروز جهانی که بشر دچار بحران معنویت است رجب فرصت مناسبی
برای بازگشت انسان به خویشتن خویش است
امیدوارم برای من نیز که این روزها آ سمان دلم بیش از هر زمانی ابری است رجب فرصت
ارزشمندی برای ظرفیت سازی وقدم گذاشتن در راهی بی برگشت باشد
دخترخیرالبشر خیرالنسا عالم است
درمدینه فاطمه دارد محقر خانه ای
آستان فاطمه دارلشفا عالم است
شهادت فخرعالم هستی مادرپدر همسر امام عشق بر رهروان طریقش تسلیت باد
سنت هاي اجتماعي يكي از مهم ترين و در عين حال پرابهام ترين موضوعات اجتماعي در قرن حاضر است. تا دهه هفتاد انديشمندان غرب معتقد بودند كه براي رسيدن به جامعه مدرن وصنعتي بايد "سنت ها" را در هم شكست، ولي در دو دهه اخير بينش جديدي در سراسر جهان به وجود آمده است كه نشان دهنده پيوند بين "سنت" و "مدرنيته" است.
بي شك يكي از سنت هاي اجتماعي کهن و پديده هاي فرهنگي، "عيد نوروز" است كه تاريخچه آن به زمان حکومت "جشميد جم" بر مي گردد. ايرانيان با نظر به طبيعت از زمان جمشيد جم اين پديده فرهنگي را خلق كردند و با توجه به تنوع فرهنگي ، قومي ، زباني و نژادي همه در بهره مندی از اين ميراث بزرگ فرهنگي اتفاق و اشتراك پيدا كردند.
روح حاكم بر اين پديده فرهنگي و سنتي باعث شد تا آئين انسان ساز اسلام نه تنها عيد ايرانيان را نفي نكند بلكه آن را بارور و شكوه خاصي بخشد به طوري كه وقتي به روايات مربوط به نوروز دقت مي كنيم در مي پنداریم كه گويا "عيد نوروز" را اسلام به وجود آورده است.
اصلا رساله هاي مستقلي در باب "نيروز" نوشته شده است كه مي توان به "رساله نيروز" ملا اسماعيل خواجوي كه مازندراني و متوفي 1183ه.ق است اشاره كرد.
در روايت "ابونصر يحيي بن جرير تكويني" در كتاب المختار از امام صادق عليه السلام نقل شده است: "خداوند در نخستين روز ماه آدم را بيافريد و آن روزي است خجسته و از آن جايي كه با آفرينش انسان، خلقت به كمال مي رسد شايسته بود كه انسان ها با برپايي جشن و سرور از آفريدگار جهان تشكر كنند."
مورخ قديم عرب به نقل از منجم مشهور عرب (ماشاء الله مصري) مي نويسد: " كه ولادت حضرت رسول اكرم (ص) در روزي اتفاق افتاد كه خورشيد در اول برج حمل بود و اين همان نيروز است."
در روايتي ديگر از امام صادق (ع) نقل شده است كه "عيد ضيعته العرب و احيته القدس" اين روز در حقيقت عيدي است كه اعراب قدر و قيمت آن ندانستند ولي ايرانيان آن را زنده نگه داشتند.
در باب نوروز روايت شده كه شخصي خدمت حضرت امير (ع) مي رسد و هديه اي به او مي دهد و مي گويد امروز روز عيد ما ايرانيان است كه در اين روز صله رحم مي كنيم، به همدیگر هديه مي دهيم و ... كه حضرت با ابراز خشنودي مي فرمايد: "نيروزنا كل يوم"، يعني هر روزمان نوروز باد.
امام صادق (ع) در عيد نوروز ما به آداب خاصي فرمان مي دهد كه از جمله آن مي فرمايد: "اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثیابك و نظيف باطيب طيبك و تكون ذالك اليوم صائمآ"
آري! با تحقيق و تفقه در روايات مذكور و تاريخ ايران عزيزمان در باب نوروز به نظر مي رسد مي توانيم در دو حوزه بازسازي حيات فردي و ثبات اجتماعي از اين ميراث كهن به خوبي بهره ببريم.
در بهاران كي شود سرسبز سنگ
خاك شو تا گل برويد رنگ رنگ
نوروز نه تنها بازگشت طبيعت به نقطه عطف خويش كه بازگشت همه آفريده شدگان به خويشتن خويش است. نوروز تنها دلي خلوت مي خواهد، دمي خلوص و جدا شدن از لايه هاي نازيباي خود كه مبادا جزو انسان هايي باشيم كه در هاي و هوي فريبنده دنيا گم شويم و از اصل خويش فاصله بگيريم.
بي شك هر بهار، تلنگري است به روح آدمي تا همواره به خاطر داشته باشد كه كاروان زندگي را توقف گاهي نيست.
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
چه كني ره زكه مي پرسي چه كني چون باشي
اما در بازسازي حيات اجتماعي بسياري از پژوهشگران غربي و شرقي و محققان برجسته عرب در تحقيقات گسترده خود به اين مهم رسيده اند كه يكي از انگيزه هاي برپايي مراسم نوروز توسط ايرانيان دست يافتن به عدالت اجتماعي و وفاق و يكدلي بوده است. اين در حاليست كه ما امسال در شرایطی به استقبال سال نو مي رويم كه بشر در چنگال اهريمن فقر و جنگ و يك جانبه گرايي زورمداران گرفتار شده است. بشري، كه ديگر خطا را خطا نمي بيند و در نهايت دچار بحران معنويت است.
امسال در حالي به استقبال بهار شادي بخش مي رويم كه گفتمان صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و گفت و گوي تمدن ها در سايه "جنگ تمدن ها و نژادپرستي ها "رنگ باخته است و بسياري از ارزش هاي اخلاقي و انساني حتي در ايران اسلامي خودمان هم در حال افسانه شدن است و يا از آن ها به عنوان ابزاري جهت رسيدن به مقاصدي خاص بهره برداري مي شود كه اين با فرهنگ نوروزي كه پيامش اميد، وفاق، يكدلي و نگاه نو به زندگي است مغايرت دارد!
آرزو می کنم در سال هاي آينده گروه هاي دوستي و فرهنگي جايگزين رقابت هاي تسليحاتي و جاه طلبي هاي سياسي شود كه درآن صورت سرافرازي و نيك بختي از آن قوم و ملتي است كه از فرهنگي غني و ژرف برخوردار باشد.
اميد است كه در آستانه سال نو، نگاه ها نو شود، لحن ها بوي خوش عيد دهد و دست هاي اميد و يكرنگي زندگي را بفشارد و همه با هم يك كلام را زمزمه كنيم: " يا مقلب القلوب و الابصار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال.
پی نوشت:
1- الفقیه ج ص 3 ص 300
2- وسایل الشیعه ج 7 ص 346
اگر در تبیین فلسفه حجاب تمام آموزه های دینی راهم کنار بگذاریم تنها ذکر این ادله از وصیت نامه "چارلی چاپلین "به دخترش "جرالدین "کافی است که "دخترم !زیبایی ظاهر تو به کسی اختصاص دارد که باطن زیبای او را می پسندی"
آری !از نظر این حقیر نگاه عالمانه وهوشمندانه به مساله حجاب موید این مهم است که حجاب نه تنها محدودیت نیست بلکه حجتی برای اجتماعی بودن زن مسلمان است . حجتی که باتدبیر حکیمانه ونگاه مسوولانه نهاد خانواده و اصحاب فرهنگ و هنر شو ق انگیز و قابل دوام است نه بابرخوردهای قهری و قضایی .
بی دلیل نیست که حکیم ناصرخسرو ازصدهاسال پیش ما را این چنین می خواند:
جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را
بي شك آنچه موجب شد تا اسلام عزيز به سرعت مرزهاي ساختگي را در هم فرو ريزد
و باعزت تمام به خانه هاي ما راه يابد نه زور شمشير و خشونت بلكه همان زيبائي هاي منحصر به فردي بوده است كه فقط در اين مكتب حيات بخش يافتني است .
انقلاب ما كه به درستي عنوان پرارج اسلامي را برخود نهاده است و قرار است به قدرت اول منطقه و همچنان الهام بخش در جهان اسلام باشد بايد بيش از توصيه ديگران به اخلاق و آموزه هاي نجات بخش اسلام ، خود به آن پايبند باشد نه اينكه اجازه دهد برخي پرده داران با شمشير پرده دري و راه انداختن دعواهاي حيدري – نعمتي دايره صف خودي را آن چنان تنگ كنند كه ديگر كسي در حريم حرممان باقي نماند ! گفت :
" چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند "
قصه پندآموزي كه اقبال از پيامبر نور و رحمت نقل مي كند ديگر بحثي را باقي نمي گذارد:
" در مصافي پيش آن گردون سرير
دختر سردار طي آمد اسير
پاي در زنجير و هم بی پرده بود
گردن از شرم و حیا خم کرده بود
چو ن نبي آن دخترك بي پرده ديد
چادر خود را به روي او كشيد
ما از آن خاتون طي عريان تريم
پيش اقوام جهان بي چادريم
روز محشر اعتبار ماست او
درجهان هم پرده دار ماست او
1- كليات اشعار فارسي اقبال لاهوري ص 16
سالهاست از زینب می گوئیم ،می خوانیم و در تکایا ومنابر او را اين چنين فریاد می زنیم :
قدخمیده ای با چادری خاکی ،ساربانی برای یک کاروان بی کسی ومصیبت زده ای که می توان درسختی ها و مصیبت ها به او تکیه داد !
اما راستش را بخواهی این زینبی که مداحان و تعزیه خوانان معرفی می کنند و تصویر سازی می کنند برای من یک زینب غیر واقعی و تحریف شده است !
برای من زینب همان آسمان با شکوه و شورانگیزی است که "ما رایت الا جمیلا " تنها یک چشمه از چشمه سار علوی اوست .
برای من زینب همیشه همان سرو بلند بالایی است که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است .
برای من زینب ماه تمام آسمان زندگی است ماه تمامی در کنار آفتاب گرمابخش حسین (ع) .
همان عقیله بی همتای بنی هاشم .همو که بحق " ام العزائم " است و " الهه عشق" .
کاش ظرفیتی پیدا کنیم که زینب را برای "زن درمانده امروز" دوباره بازخوانی کنیم تا در عصری که بشر دچار بحران معنویت است همگی در سایه سار آن سرو بلند بالای علوی آرام گيريم.
آیا آن صبح دلپذیر برای من خواهد آمد ؟
کوچه ها منتظر بانگ قدم های تو اند
تو از این برف فروآمده دلگیر مباش
دی زمانی دارد
و زمستان اجلش نزدیک است
من صدای نفس باغچه را می شنوم
وصدای شعف فاخته را در باران
عجب آواز خوشی در راه است ( مجتبی کاشانی )
اما از همه این ها که بگذریم این لطفی نیست که با یک بارش برف سیستم کشور به هم بریزد و ماهم به ناچار فقط گرفتاری های شهروندان مان را به تماشا بنشینیم
برخی هنوز هم بر مدل "توسعه آمرانه "امیرکبیر خرده می گیرند درحالیکه نیک می دانیم " توسعه دموکراتیک "در کشوری قابل اجراست که پیشرفت هایی اساسی به لحاظ زیربنایی در آن صورت گرفته باشد وطبقات اجتماعی هوشمندانه پشتوانه آن توسعه دموکراتیک باشند .
فقط ذکر قصه پرغصه زیر کافی است تا همگی درسالروز شهادت آن عزیز تایید کنیم که چرا امیر کبیر به مدل توسعه آمرانه روی آورد
در سال 1264 قمري نخستين برنامه دولت براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد.اما با آغازآبله كوبي به اميركبير اطلاع دادند كه مردم از روي ناآگاهي ونفوذ فالگيرها و دعانويس ها واكسن نمي زنند.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به اين بيماري جان باخته اند امير دستور داد هرکس حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنچ تومان جريمه شود ولي سخن و نفوذ كلام دعانويس ها و فالگيرها بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند.
روز 28 ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه شهرستان تهران تنها 330 نفر آبله كوبيده انددر همان روز پاره دوزي كه فرزندش به سبب ابتلا به اين بيماري مرده بود را نزد ايشان آوردند امير برجسد كودك نگريست و گفت : ما براي نجات بچه هايتان آبكه كوب فرستاديم پيرمرد با اندوه گفت به من گفته بودند اگر بجه را آبله بكوبيم جن زده مي شود . امير فرياد زد : واي از جهل و ناداني ، حال گذشته از آنكه عزيزت را از دست دادي بايد پنج تومان هم جريمه بپردازي . پيرمرد فقير چيزي در بساط نداشت امير بخاطر آنكه قانون زيرپا گذاشته نشود خود پنج تومان به پيرمرد داد تا بپردازد.
چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود اين بار ديگر تحمل امير به سرآمد نشست و زار گريست .
در آن هنگام ميرزاآقاخان وارد شد او كه در كمتر زماني امير را در حال گريستن ديده بود علت را پرسيد گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقال از بيماري آبله مرده اند. ميرزاآقاخان با شگفتي گفت :عجب من تصور مي كردم ميرزااحمدخان پسر امير مرده است ؟ پس به اميرنزديك شد و گفت گريستن آن هم براي دو بچه شيرخوار بقال و چغال در شأن شما نيست ، امير با خشم وي را گفت : خاموش باش تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را برعهده داريم ، مسئول مرگشان ما هستيم .
ميرزاآقاخان گفت : اما اينها براثر جهل شان آبله نكوبيده اند ، امير با صداي رسا گفت : مسئول جهلشان نيز ما هستيم اگر ما در هر ديار و روستا مدرسه و كتابخانه ايجاد كنيم دعانويس ها بساطشان را جمع مي كنند.
تمام ايراني ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي گريم كه چرا اين مرد بايد اينقدر جاهل باشد كه در اثر نكوبيدن آبله بميرد.
به قول خود قیصر :
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند زمان زمانه قهر و زمین زمینه ی کین
قیصری که شب های واپسین عمرش را با سیگار بهمن به روز می رساند تا تنهای تنها نباشد ، این روزها بسی عزیز شده است به طوری که از صدر تا ذیل نظام برایش پیام می دهند.
آنهایی که تا دیروز حضورش را حتی در یک برنامه سیما هم بر نمی تافتند ، امروز در سوگش دایه مهربان تر از مادر شده اند!
چهل روز از پرواز ناباورانه قیصر شعر و ادب ایران معاصر می گذرد ، اما جفایی این روزها بر او می رود این است که او را فقط "شاعر جنگ" می نامیم در حالی که هم تبار برخاسته از خاک سرخ جنوب ما در همان "قصه ای برای جنگ" ، "پیروزی بر جنگ" را پیروزی واقعی شمرده است؛
"شهیدی که برخاک می خفت سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت / به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ که بر جنگ"
بی شک آنچه قیصر عزلت نشین را قیصر دل ها کرد تنها از "جنس مردم بودن" این شاعر صمیمی و متعهد بوده است.
قیصر بر خلاف بسیاری از شاعران که از سر سفره های دولتی به رسانه ها و منصب ها راه یافتند ترجیح داد همچنان انقلابی بماند و از اینکه در آرمان شهر ایران اسلامی آب را از گل های امید و آزادی و عدالت مضایقه می کنند شاکی باشد.
"خسته ام از این کویر / این کویر کور و پیر / این هبوط بی دلیل / این سقوط ناگزیر / آسمان بی هدف بادهای بی طرف / ابرهای سر به راه بیدهای سر به زیر "
آری! قیصر غریبانه رفت تا فارغ از دنیای متملقانه ما در ساخته آن دنیایی اش با "دستور زبان عشق " زندگی را در هوایی تازه از سر گیرد.
قیصر دل ما با تمام نامهربانی هایی که بر او رفت پر کشید تا تلنگری باشد بر پاسداشت سرمایه های واقعی مان که این روزها در فضای مه آلود حاکم بر فرهنگ دیده نمی شوند
آری ! او رفت با دنیایی از حرف های ناتمام
حرفهای ما هنوز ناتمام /تا نگاه می کنی وقت رفتن است / بازهم همان حکایت همیشگی بیش از آنکه باخبر شوی / لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ، ای دریغ و حسرت همیشگی / ناگهان چقدر زود دیر می شود."
