تبليغاتX
یزدان مهر


اگرچه ریاضی و عمران خوانده بود و عمری را در نبرد با سنگ و سیمان و آهن، تا سدی

 بنا کند و آبی را در " بند" گیرد اما انسانی از جنس آسمان بود و دلش پاکی دریا را داشت

او با اخلاص بود و سینه ای گشاده، پر امید بود و با صلابت معناگرا بود و اهل درد 

و همین ها بود که وی  را " فتاح" دل ها کرده بود.

از بخت شکر دارم که در روزگار وزارتش و با انگشت اشارتش به جمع با اصالت صنعت

 آب و برق راه یافتم و فرصت مصاحبت با او برایم فراهم شد.

-    در روزهای سخت خشکسالی و در بحران خاموشی ها که تا مرز شکستن پیش

 رفته بودیم بارها بغضش شکست اما خودش هرگز نشکست.

در جلسات مدیریت بحران با لهجه گرم آذری اش با اخلاص تمام به مادرش

" حضرت زهرا مرضیه (س) " متوسل می شدو البته پرامید و با صلابت برنامه ها را دنبال

 می کرد و به مدیرانش روحیه می بخشید.

همیشه می گفت: کلمه " زهرای مرضیه (س) کلید همه قفل هاست و مانع

شکسته شدن ما، حتی در روز رای اعتماد مهندس علی آبادی که می خواست در دولت

 دهم بر کرسی او تکیه زند در یادداشتی برای او نگاشته بود:

" با توکل بر خدای منان، متواضع، منطقی، با احترام به نمایندگان ... و با رمز گره گشای

"یا زهرای مرضیه".    واعلم ان النصر من عندا... العزیز الحکیم"

-       در برابر مجلس پرسشگر کاملاً متواضع و متین بود و البته هرگز از مرز قانون عبور

 نمی کرد و به ما نیز آموخته بود که خط قرمزمان قانون باشد.

در اوج سختی ها و نامهربانی ها آن هنگام که نماینده ای در نمازخانه مجلس در جلو

 دیدگانمان صورت مدیرش را به سیلی خشم سرخ کرد اگرچه بغضش شکست اما

 هرگز کاسه صبرش لبریز نشد و عنان از کف نداد تا ...

نه تنها در برابر نمایندگان مجلس که با زیر دستانش نیز مهربان و صمیمی بود

 در سفرها و ماموریت های کاری مواظبت می کرد تا مبادا نگهبانی، راننده ای از

 سفره پهن شده بی بهره بماند.

در بازدید سرزده اش با اهالی بیرگان کوهرنگ که افتخار همراهی اش را داشتم

در مواجهه با مردم رنج کشیده آن دیار زیباترین مفهوم انسانیت را به تصویر کشید

 و ما نیز مات و مبهوت تابلویی که در پیش رویمان بود

 آری!   سید عزیز ما پس از پایان یک ماموریت 4 ساله ماندگار در ششم مهرماه

 با احترام تمام از میان ما رفت. حتماً برای رفتنش دلائلی وجود داشته است ...

شاید او باید می رفت تا همچنانکه خود در دولت نهم فرصت ظهور یافت " فتاح " های

 دیگری هم به چرخه مدیریتی راه یابند اما

" هر کجا هست خدایا  به سلامت دارش"

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 5:41  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



انا لله و انا الیه راجعون

 روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان

حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست

 این مصیبت سنگین وجبران ناپذیر را به ولی الله الاعظم  (عج)  و عموم شیعیان جهان

 تسلیت عرض می کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:2  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



 دربهاران كي‌شود سرسبز سنگ

  خاك شو تا  گل بروید  رنگ رنگ

بي‌شك نوروز نه ‌تنها بازگشت طبيعت به نقطه عطف خويش كه بازگشت همه

مخلوقات به خويشتن خويش است.

آري! هر بهار تلنگري است به روح آدمي تا همواره به خاطر داشته باشيم كه

 كاروان زندگي را توقف گاهي نيست.          

آرزو مي‌كنم در آستانه سال نو، نگاه ها نو شود، لحن‌ها بوي خوش عيد دهد

و دست هاي اميد و يكرنگي زندگي را بفشارد و همه با هم در سايه توجهات

حضرت ولي عصر(عج) يك كلام را زمزمه كنيم:

"يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال"

                                                                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 15:5  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم

 تاب بی معناست و توکل زیباترین مسلک است وقتی نگار تو فیاض علی الاطلاق است

 دیگر گران جانی تلاشی عبث و فرصت سوز است فقط کافی است دل را به زلفش گره زد

 وپسندید آنچه را که او می پسندد

آری ! در روزهای پایانی سال مثل همیشه دل را به زلفش گره زدیم

 و کشتی دل را به دریای جنون انداختیم  

آرزو می کنم همگی در ساحل آرامش به تماشای دریا بنشینیم و از لحظه لحظه زندگی

 لذت ببریم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:15  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



درشكست جام دل هيچ احتياج سنگ نيست

اين شقايق را نگاهي سرد پرپر  مي كند 

اي خداي بزرگ ! به من كمك كن تا وقتي مي خواهم درباره راه رفتن

 كسي قضاوت كنم كمي با كفش هاي او راه بروم... 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:0  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



پر کن دوباره کِيْل مرا  ايها العزيز
آخر کجا روم به کجا  ايها العزيز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوي شما  ايها العزيز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌هاي بلا  ايها العزيز

چيزي که از بزرگي تو کم نمي‌شود
اين کاسه را ... فاوف لنا... ايها العزيز

خالي‌تر از دو چشم من اين جان نيمه جان
محتاج يک نگاه تو يا  ايها العزيز

- ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما  ايها العزيز

دستم تهي است... راه بيابان گرفته‌ام
دست من و نگاه شما  ايها العزيز

نگار من ! دستان بی ریایم را به سوی تو دراز کرده ام  ساغرم را خالی مگذار

مهربانم !  عنایتی کن تاتمام شوریدگی ودلداده گی ام را یکجا نثارت کنم که البته این مهم

جز با الهام ناب میسر نیست ...

پی نوشت :در گشت و گذار در دنیای مجازی به این غزل شوق انگیز و پر مغز(مریم سقلاطونی) بر خوردم .سیاه مستم کرد دلنوشته ای بر آن افزودم  حیفم آمد شما نیز از این می ننوشید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 9:32  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



" آي آدم‌ها كه بر سر ساحل نشسته شاد و خندانيد

يك نفر در آب مي‌سپارد جان..."1

در عصري كه بشر دچار بحران معنويت است، سرزمين قحطي‌زده خاورميانه 

 به خون تازه‌اي نياز داشت تا چشم‌ها را بشويد و فطرت‌ها را بشوراند اما راه افتادن درياي

خون در باريكه غزه هم نتوانست تلنگري بر فطرت به خواب رفته برخي از حاكمان عرب باشد 

 حاكماني كه آب بي‌غيرتي را از سر گذرانده‌اند و از سياست هيچ نمي‌دانند ...

اگر جنگ 6 روزه اسرائيل در سال 1967 تحقير تاريخي اعراب را در تاريخ به ثبت رساند

"سست عنصري" حاكمان عرب در فاجعه غزه " شكست اخلاقي" ديگری را به نام آنها براي

هميشه تاريخ به تقويم برد.

نزار قباني در شعري كه در رابطه با شكست تاريخي اعراب در جنگ 6 روزه سروده است

به خوبي سست عنصري برخي از حاكمان عرب را به تصوير كشيده است

" ما دخل اليهود من حدودنا

و انما... تسربوا كالنمل من عيوبنا"2

آري! اين روزها خنجر زهرآلود برخي از حاكمان عرب از پشت و بارش بمب‌هاي فسفري

اسرائيل از آسمان تنها سهم كودكان و زنان فلسطيني از زندگي است!

با اين اوصاف اسف‌بار، جوانه‌زدن "درخت بيداري اسلامي" تنها دلخوشي ما در دنياي بهم

ريخته امروز است، نسل امروز جهان اسلام به بركت بيداري اسلامي از مرگ هراسي ندارد و

اين همان برگ برنده‌اي است كه دشمنان از درك آن عاجزند، برگ برنده‌اي كه شب شب

پرستان عرب را سياه ‌تر خواهد كرد و اجازه نخواهد داد از اين پس آب خوش از گلوي حاكمان

سست عنصر آنها و دشمنان جهان اسلام پايين برود.

" به اميد پيروزي واقعي نه در جنگ كه بر جنگ"3  

      پي نوشت:

1-    نيما يوشيج

2-   نزار قباني، مجموعه آثار، ج 3، صفحه 93

3-    دستور زبان عشق،‌ شادروان قيصر امين‌پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:20  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



اخباريون و علماي سنت گرايي كه با دنياي ما بيگانه‌اند و زبان ما را نمي‌فهمند هرگز سزاوار

پاداش نيستند به قول حضرت سعدي هنر كنند فقط مي‌توانند گليم خود را از آب بيرون بكشند

كه البته بسياري از آنها اين هم نتوانند و حتي از مديريت زندگي خويش هم عاجزند

صاحبدلي به مدرسه آمد زخانقاه

بشكست صحبت اهل طريق را

گفتم ميان عالم و عابد چه فرق ‌بود؟

تا اختيار كردي از آن اين فريق را؟

گفت آن گليم خويش به در مي‌برد زموج

وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:38  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



 اين روزها در كنار مباحث سنگين كاري و درسي تصميم گرفته‌ام زبان روسي را فرا گيرم

لذا حدود يك ساعت از برنامه روزانه‌ام را به مطالعه آن اختصاص داده‌ام.

حالا ديگر جمعه هم براي من يك روز تعطيل نيست بلكه فرصتي است

 تا با پاي خود به مكتب بروم و از فرصت آموزش اين زبان "قدرت و انرژي" لذت ببرم

آري! اگر اسپانيايي زبان عشق است و فرانسه زبان مشاعره و اگر فارسي زبان شكر است

 و عربي زبان خدا، روسي هم زبان قدرت و انرژي است.

 آموختن زبان روسي يعني بازشدن پنجره‌اي به دنياي پانصد ميليون مرد و زن سخت كوش

 و آهني كه در لحظات، زندگي مي‌كنند و از آن لحظات هم لذت مي‌برند.

 زبان روسي يعني لذت را‌ه‌يابي به دنياي پر معناي برندگان نوبل‌هاي ادبي، يعني...

و همه اينهاست كه مرا به شوق مي‌آورد و پايم را در روز جمعه به کلاس درس باز مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 15:40  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



امروز بيستم مهراست. روز حضرت حافظ ، همو كه اشعارش تجلي روح ايراني است و قله

غزل فارسي، همو كه ديوانش مستفاد قرآن است و همسايه ديوار به ديوار او در خانه‌هاي ما

براي من نه امروز كه هر روز روز حافظ است چرا كه غزليات روح نوازش آرام تن مجروح و

خسته‌ام در هياهوي دنياي صنعتي و بوركراسي اداري است.

از ميان اشعار شوق‌انگيزش اين غزل بيشتر سياه مستم مي كند و سهم بيشتري

 در لحظات تنهايي‌ام دارد. غزلي كه قنوت‌گریه های  آيت الله ملكي تبريزي – استاد اخلاق

حضرت امام"ره" در نماز شبش بود.

 برخيز ساقيا قدحي پر شراب كن                         دور فلك درنگ ندارد شتاب كن

زآن پيشتر كه عالم فاني شود خراب                    ما را زجام باده گلگون خراب كن

خورشيد مي زمشرق ساقي طلوع كرد              گر برگ عيش مي‌طلبي ترك خواب كن

روزي كه چرخ از گل ما كوزه ها كند                       زنهار كاسه سر ما پر شراب كن

ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم                       با ما به جام باده  صافي خطاب كن

كار صواب باده پرستي است حافظا                      بر خيز و عزم جزم به كار صواب كن

 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:20  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



 

رفته بودم بهارستان، مدرسه عالی شهید مطهری، همان سپهسالار سابق

خاطرات 4 سال جوانی، پرسشگری و دانش آموختگی در حجره های انسان ساز آن را همه

در یک لحظه در تابلویی وصف ناپذیر و شورانگیز به تماشا نشستم.

دوستان همکلاسی ام همه آمده بودند، آمده بودند تا رسم شاگردی را در چهلمین روز پرواز

استاد به جای آورند،

 استاد گرانقدری که غم فراقش هنوزهم در باورمان نمی گنجد و جای جای مدرسه

 مملو از خاطرات خوش با او بودن است.

چشمان شگفت انگیزش، نگاه گرم و مخملی اش، روح بزرگش و صفای جنوبی اش همه قوت

قلبی بود تا در کلاس درس "شرح لمعه" این فقیه نواندیش احساس آرامش و نشاط شوق

انگیزی داشته باشیم

حتی مناصب عالیه او همچون عضویت شورای عالی قضایی و معاون قضایی قوه قضاییه

باعث نشده بود تا خود را در هیات خشک و خود ساخته امنیتی قرار دهد و بخواهد همچون

برخی هم قطارانش در چاردیواری های بلند و ضخیم مدرسه نگاهش را از بچه ها دریغ کند

استاد آیت الله محمدحسن مرعشی شوشتری که رحمت و رضوان خدا بر او باد از جنس

دیگری بود، او هیچ ابایی نداشت از اینکه در حلقه صمیمانه شاگردانش در کنار حوضچه

مدرسه بنشیند، از ته دل بخندد و شادی  اش را با مریدانش تقسیم نماید.

آری، چهل روز گذشت و من در حالی در غروب غم انگیز بیست و چهارم رمضان المبارک 

مدرسه را ترک کردم که احساس می کردم مدرسه  بدون استاد چیزی کم دارد

چیزی شبیه آب، چیزی شبیه هوا، چیزی شبیه عشق ...

خدایا! به ما بفهمان که قدرشناس اساتید و معلمانی باشیم که بحق تجلی رحمت پیامبرانند

خدایا! با ما بفهمان چگونه عشق ورزیدن به باغبانانی که زمستان را

بیشتر از بهار دوست دارند

 و به مسئولان ما نیز بیاموز چگونه پاسداشت سرمایه های واقعی مان را ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:59  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



کاش این جمله تاریخی دکتر شریعتی اصلی از منشور زندگی مان می شد

 و هر روز در عهدی با خویشتن آن را با زبان دل مرور می کردیم که:

"توتم هر کس خود اوست که در خارج از وی وجود یافته ومجسم شده است.

قلم ربان خداست .قلم امانت آدم است.قلم ودیعه عشق است .هرکس را توتم است

 وقلم توتم من است وقلم توتم ماست..." کاش حرمتش را بیشتر پاس بداریم

و آن قیمتی در را به پای هر کسی نریزیم...روزتان مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:41  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



سلام برماه تمام آسمان زندگی

سلام برپیامبر عاشورا

سلام بر عقیله بی همتای بنی هاشم

.همو که بحق "ام العزائم " است و "الهه غشق ".

سلام برزینت علی وفاطمه (ع)

او که آرامش حقیقی زن درمانده امروز فقط در سایه سار او ممکن است

سلام بر سرو بلند بالای آفرینش

سرو بلند بالایی که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است

آری !چه بیچاره اند آنانکه او را بیچاره و مصیبت زده می خوانند

 در حالی که او خود چاره ساز بیچاره گان است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:56  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



" کلام نغز وجذاب استاد جامعه شناسی در دانشگاه انگلستان مرا شیفته خود ساخته بود .گفته هایش نه تنها فکر وذهنم بلکه قلب وروحم را تسخیر کرده بود با هر کلامش سالها راه نرفته را طی می کردم وهر بالی که می گشود تمنای درونیم را در آن می یافتم .عافبت روزی رمز این شگفتی را از او پرسیدم .

استاد ! درسهای شما به آموزه های دینی ونصایح  بزرگان ما شبیه است شما از چه منبعی استفاده می کنید؟در پاسخ ازمن پرسید تو مسلمانی؟ گفتم آری .گفت شیعه هستی ؟پاسخ دادم بلی .گفت:من دو ترم است از کتاب نهج البلاغه امیرمومنان برای شما درس می گویم وتئوری های این کتاب حکیمانه را تدریس می کنم.در جامعه شناسی منبعی از آن بالاتر سراغ  ندارم.آیا تا به حال نهج البلاغه خوانده ای؟ومن شرمگین از پاسخی منفی او را نگریستم ."

آری! هرچند شناخت همه ابعاد وجودی وشخصیتی حضرت امیر فراتر از درک وبیان ماست امابر ما شیعیان اسنت که تلاس کنیم زندگی مان لبزیز از حضورگرم علی (غ)و نهج البلاغه علی (ع) باشد نه اینکه همچون این هموطن دانشجو شرمگین از سوال استاد دانشگاه انگلستان درباره نهج البلاغه شویم! نهج البلاغه ای که بحق برادز قرآن است .نهج البلاغه ای که ابن ابی الحدید اهل تسنن معتزلی قسم یاد می کند که خطبه  باب مرگ آن را بیش از هزار بار خوانده است

راستی سهم نهج البلاغه در زندگی ما چقدر است؟

آیا تا به حال نهج البلاغه را خوانده ایم؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:5  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



                            شهریارا  با خدا کن  آشتی

                         گرچه جای  آشتی  نگذاشتی

در زمانی که وفا قصه برف است به تابستان وصداقت گل نایابی است در شوره زار هستی

و فقر و نداری ایمان مردم را نشانه رفته است تنها شمیم دلنواز رجب است که می تواند

التیامی برزخمهای بشر درمانده امروز باشد

آری ! دردهکده امروز جهانی که بشر دچار بحران معنویت است رجب فرصت مناسبی

 برای بازگشت انسان به خویشتن خویش است

امیدوارم برای من نیز که این روزها آ سمان دلم بیش از هر زمانی ابری است رجب فرصت

ارزشمندی برای ظرفیت سازی وقدم گذاشتن در راهی بی برگشت باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:25  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



آبروی فاطمه بی شک بهای عالم است

دخترخیرالبشر خیرالنسا عالم است

درمدینه فاطمه دارد محقر خانه ای

آستان فاطمه دارلشفا عالم است

شهادت فخرعالم هستی مادرپدر همسر امام عشق بر رهروان طریقش تسلیت باد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:25  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



سنت هاي اجتماعي يكي از مهم ترين و در عين حال پرابهام ترين موضوعات اجتماعي در قرن حاضر است. تا دهه هفتاد انديشمندان غرب معتقد بودند كه براي رسيدن به جامعه مدرن وصنعتي بايد "سنت ها" را در هم شكست، ولي در دو دهه اخير بينش جديدي در سراسر جهان به وجود آمده است كه نشان دهنده پيوند بين "سنت" و "مدرنيته" است.
بي شك يكي از سنت هاي اجتماعي کهن و پديده هاي فرهنگي، "عيد نوروز" است كه تاريخچه آن به زمان حکومت  "جشميد جم" بر مي گردد. ايرانيان با نظر به طبيعت از زمان جمشيد جم اين پديده فرهنگي را خلق كردند و با توجه به تنوع فرهنگي ، قومي ، زباني و نژادي همه در بهره مندی از اين ميراث بزرگ فرهنگي اتفاق و اشتراك پيدا كردند.
روح حاكم بر اين پديده فرهنگي و سنتي باعث شد تا آئين انسان ساز اسلام نه تنها عيد ايرانيان را نفي نكند بلكه آن را بارور و شكوه خاصي بخشد به طوري كه وقتي به روايات مربوط به نوروز دقت مي كنيم در مي پنداریم كه گويا "عيد نوروز" را اسلام به وجود آورده است.
اصلا رساله هاي مستقلي در باب "نيروز" نوشته شده است كه مي توان به "رساله نيروز" ملا اسماعيل خواجوي كه مازندراني و متوفي 1183ه.ق است اشاره كرد.
در روايت "ابونصر يحيي بن جرير تكويني" در كتاب المختار از امام صادق عليه السلام نقل شده است: "خداوند در نخستين روز ماه آدم را بيافريد و آن روزي است خجسته و از آن جايي كه با آفرينش انسان، خلقت به كمال مي رسد شايسته بود كه انسان ها با برپايي جشن و سرور از آفريدگار جهان تشكر كنند."
مورخ قديم عرب به نقل از منجم مشهور عرب (ماشاء الله مصري) مي نويسد: " كه ولادت حضرت رسول اكرم (ص) در روزي اتفاق افتاد كه خورشيد در اول برج حمل بود و اين همان نيروز است."
در روايتي ديگر از امام صادق (ع) نقل شده است كه "عيد ضيعته العرب و احيته القدس" اين روز در حقيقت عيدي است كه اعراب قدر و قيمت آن ندانستند ولي ايرانيان آن را زنده نگه داشتند.
در باب نوروز روايت شده كه شخصي خدمت حضرت امير (ع) مي رسد و هديه اي به او مي دهد و مي گويد امروز روز عيد ما ايرانيان است كه در اين روز صله رحم مي كنيم، به همدیگر هديه مي دهيم و ... كه حضرت با ابراز خشنودي مي فرمايد: "نيروزنا كل يوم"، يعني هر روزمان نوروز باد.
امام صادق (ع) در عيد نوروز ما به آداب خاصي فرمان مي دهد كه از جمله آن مي فرمايد: "اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثیابك و نظيف باطيب طيبك و تكون ذالك اليوم صائمآ"
آري! با تحقيق و تفقه در روايات مذكور و تاريخ ايران عزيزمان در باب نوروز به نظر مي رسد مي توانيم در دو حوزه بازسازي حيات فردي و ثبات اجتماعي از اين ميراث كهن به خوبي بهره ببريم.
در بهاران كي شود سرسبز سنگ
خاك شو تا گل برويد رنگ رنگ
نوروز نه تنها بازگشت طبيعت به نقطه عطف خويش  كه بازگشت همه آفريده شدگان به خويشتن خويش است. نوروز تنها دلي خلوت مي خواهد، دمي خلوص و جدا شدن از  لايه هاي نازيباي خود كه مبادا جزو انسان هايي باشيم كه در هاي و هوي فريبنده دنيا گم شويم و از اصل خويش فاصله بگيريم.
بي شك هر بهار، تلنگري است به روح آدمي تا همواره به خاطر داشته باشد كه كاروان زندگي را توقف گاهي نيست.
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
چه كني ره  زكه مي پرسي چه كني چون باشي
اما در بازسازي حيات اجتماعي بسياري از پژوهشگران غربي و شرقي و محققان برجسته عرب در تحقيقات گسترده خود به اين مهم رسيده اند كه يكي از انگيزه هاي برپايي مراسم نوروز توسط ايرانيان دست يافتن به عدالت اجتماعي و وفاق و يكدلي بوده است. اين در حاليست كه ما امسال در شرایطی  به استقبال سال نو مي رويم كه بشر در چنگال اهريمن فقر و جنگ و يك جانبه گرايي زورمداران گرفتار شده است. بشري، كه ديگر خطا را خطا نمي بيند و در نهايت دچار بحران معنويت است.
امسال در حالي به استقبال بهار شادي بخش مي رويم كه گفتمان صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و گفت و گوي تمدن ها در سايه "جنگ تمدن ها و نژادپرستي ها "رنگ باخته است و بسياري از ارزش هاي اخلاقي و انساني حتي در ايران اسلامي خودمان هم در حال افسانه شدن است و يا از آن ها به عنوان ابزاري جهت رسيدن به مقاصدي خاص بهره برداري مي شود كه اين با فرهنگ نوروزي كه پيامش اميد، وفاق، يكدلي و نگاه نو به زندگي است مغايرت دارد!
آرزو می کنم در سال هاي آينده گروه هاي دوستي و فرهنگي جايگزين رقابت هاي تسليحاتي و جاه طلبي هاي سياسي شود كه درآن صورت سرافرازي و نيك بختي از آن قوم و ملتي است كه از فرهنگي غني و ژرف برخوردار باشد.
اميد است كه در آستانه  سال نو، نگاه ها نو شود، لحن ها بوي خوش عيد دهد و دست هاي اميد و يكرنگي زندگي را بفشارد و همه با هم يك كلام را زمزمه كنيم: "  يا مقلب القلوب و الابصار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال.
پی نوشت:
1- الفقیه ج  ص 3 ص 300
2- وسایل الشیعه ج 7 ص 346

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:20  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



اگر در تبیین فلسفه حجاب تمام آموزه های دینی راهم کنار بگذاریم تنها ذکر این ادله از وصیت نامه "چارلی چاپلین "به دخترش "جرالدین "کافی است که "دخترم !زیبایی ظاهر تو به کسی اختصاص دارد که باطن زیبای او را می پسندی" 
آری !از نظر این حقیر نگاه عالمانه وهوشمندانه به مساله حجاب موید این مهم است که حجاب نه تنها محدودیت نیست بلکه حجتی برای اجتماعی بودن زن مسلمان است .              حجتی که باتدبیر حکیمانه ونگاه مسوولانه نهاد خانواده و اصحاب فرهنگ و هنر شو ق انگیز و قابل دوام است نه بابرخوردهای قهری و قضایی .
بی دلیل نیست که حکیم ناصرخسرو ازصدهاسال پیش  ما را این چنین می خواند:
                     جهان را به آهن نشایدش بستن        به زنجیر حکمت ببند این جهان را
  

                                                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 9:38  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



بي شك آنچه موجب شد تا اسلام عزيز به سرعت مرزهاي ساختگي را در هم فرو ريزد

 و باعزت تمام به خانه هاي ما راه يابد نه زور شمشير و خشونت بلكه همان زيبائي هاي منحصر به فردي بوده است كه فقط در اين مكتب حيات بخش يافتني است .

 انقلاب ما كه به درستي عنوان پرارج اسلامي را برخود نهاده است و قرار است به قدرت اول منطقه و همچنان الهام بخش در جهان اسلام باشد بايد بيش از توصيه ديگران به اخلاق و آموزه هاي نجات بخش اسلام ، خود به آن پايبند باشد نه اينكه اجازه دهد برخي پرده داران با شمشير پرده دري و راه انداختن دعواهاي حيدري – نعمتي دايره صف خودي را آن چنان تنگ كنند كه ديگر كسي در حريم حرممان باقي نماند ! گفت :

" چو پرده دار به شمشير مي زند همه را

كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند "

قصه پندآموزي كه اقبال از پيامبر نور و رحمت نقل مي كند ديگر بحثي را باقي نمي گذارد:

            " در  مصافي پيش آن گردون سرير

دختر سردار طي آمد اسير

پاي در زنجير و هم بی پرده بود

گردن از شرم و حیا خم کرده بود

چو ن نبي آن دخترك بي پرده ديد

چادر خود را به روي او كشيد

ما از آن خاتون طي عريان تريم

پيش اقوام جهان بي چادريم

روز محشر اعتبار ماست او

 درجهان هم پرده دار ماست او

1-  كليات اشعار فارسي اقبال لاهوري ص 16

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:33  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



سالهاست از زینب می گوئیم ،می خوانیم و در تکایا ومنابر او را اين چنين فریاد می زنیم :

قدخمیده ای با چادری خاکی ،ساربانی برای یک کاروان بی کسی ومصیبت زده ای که می توان درسختی ها و مصیبت ها به او  تکیه داد ! 

اما راستش را بخواهی این زینبی که مداحان و تعزیه خوانان معرفی می کنند و تصویر سازی می کنند برای من یک زینب غیر واقعی و تحریف شده است !

برای من زینب همان آسمان با شکوه و شورانگیزی است که "ما رایت الا جمیلا " تنها یک چشمه از چشمه سار علوی اوست .

برای من زینب همیشه همان سرو بلند بالایی است که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است . 

برای من زینب ماه تمام آسمان زندگی است ماه تمامی در کنار آفتاب گرمابخش حسین (ع) .  

همان عقیله بی همتای بنی هاشم .همو که بحق " ام العزائم " است و " الهه عشق"  .  

کاش ظرفیتی پیدا  کنیم که زینب را برای "زن درمانده امروز" دوباره بازخوانی کنیم تا در عصری که بشر دچار بحران معنویت است همگی در سایه سار آن سرو بلند بالای علوی آرام گيريم.   

آیا  آن صبح دلپذیر برای من خواهد آمد ؟     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:55  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



گوش ها منتظر بانگ جرس های من اند

کوچه ها منتظر بانگ قدم های تو اند

تو از این برف فروآمده دلگیر مباش

دی زمانی دارد

و زمستان اجلش نزدیک است 

من صدای نفس باغچه را می شنوم

وصدای شعف فاخته را در باران

عجب آواز خوشی در راه است                                                   ( مجتبی کاشانی )

اما از همه این ها که بگذریم این  لطفی نیست که با یک بارش برف سیستم کشور به هم بریزد و ماهم به ناچار فقط گرفتاری های شهروندان مان را به تماشا بنشینیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:50  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



برخی هنوز هم بر مدل "توسعه آمرانه "امیرکبیر خرده می گیرند درحالیکه نیک می دانیم " توسعه دموکراتیک "در کشوری قابل اجراست که پیشرفت هایی اساسی به لحاظ زیربنایی در آن صورت گرفته باشد وطبقات اجتماعی هوشمندانه پشتوانه آن توسعه دموکراتیک باشند .

فقط ذکر قصه پرغصه زیر کافی است تا همگی درسالروز شهادت آن عزیز تایید کنیم که چرا امیر کبیر به مدل توسعه آمرانه روی آورد

        در سال 1264 قمري نخستين برنامه دولت براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد.اما با آغازآبله كوبي به اميركبير اطلاع دادند كه مردم از روي ناآگاهي ونفوذ فالگيرها و دعانويس ها واكسن نمي زنند. 

        هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به اين بيماري جان باخته اند امير دستور داد هرکس حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنچ تومان جريمه شود ولي سخن و نفوذ كلام دعانويس ها و فالگيرها بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند.

         روز 28 ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه شهرستان تهران تنها 330 نفر آبله كوبيده انددر همان روز پاره دوزي كه فرزندش به سبب ابتلا به اين بيماري مرده بود را نزد ايشان آوردند امير برجسد كودك نگريست و گفت : ما براي نجات بچه هايتان آبكه كوب فرستاديم پيرمرد با اندوه گفت به من گفته بودند اگر بجه را آبله بكوبيم جن زده مي شود . امير فرياد زد :  واي از جهل و ناداني ، حال گذشته از آنكه عزيزت را از دست دادي بايد پنج تومان هم جريمه بپردازي . پيرمرد فقير چيزي در بساط نداشت امير بخاطر آنكه قانون زيرپا گذاشته نشود خود پنج تومان به پيرمرد داد تا بپردازد.

          چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود اين بار ديگر تحمل امير به سرآمد نشست و زار گريست .

          در آن هنگام ميرزاآقاخان وارد شد او كه در كمتر زماني امير را در حال گريستن ديده بود علت را پرسيد گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقال از بيماري آبله مرده اند. ميرزاآقاخان با شگفتي گفت :عجب من تصور مي كردم ميرزااحمدخان پسر امير مرده است ؟ پس به اميرنزديك شد و گفت گريستن آن هم براي  دو بچه شيرخوار بقال و چغال در شأن شما نيست ، امير با خشم وي را گفت : خاموش باش تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را برعهده داريم ، مسئول مرگشان ما هستيم .

         ميرزاآقاخان گفت : اما اينها براثر جهل شان آبله نكوبيده اند ، امير با صداي رسا گفت : مسئول جهلشان نيز ما هستيم اگر ما در هر ديار و روستا مدرسه و كتابخانه ايجاد كنيم دعانويس ها بساطشان را جمع مي كنند.

         تمام ايراني ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي گريم كه چرا اين مرد بايد اينقدر جاهل باشد كه در اثر نكوبيدن آبله بميرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 12:30  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



ميلادحضرت مسيح (ع)و آغازسال نو ميلادي را به رهروان راه هدايت و هم ميهنان مسيحي شادباش ميگويم                                                                                                                   بي شك درعصرما كه بشردچار بحران معنويت است بيش از هميشه به اخلاق .معنويت ونداي صلح و دوستي پيامبران الهي نيازمنديم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:45  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



عجب زمانه ای است ؛
به قول خود قیصر :
                چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند           زمان زمانه قهر و زمین زمینه ی کین

قیصری  که شب های واپسین عمرش را با سیگار بهمن به روز می رساند تا تنهای تنها نباشد ، این روزها بسی عزیز شده است به طوری که از صدر تا ذیل نظام برایش پیام می دهند.
آنهایی که تا دیروز حضورش را حتی در یک برنامه سیما هم بر نمی تافتند ، امروز در سوگش دایه مهربان تر از مادر شده اند!
چهل روز از پرواز ناباورانه قیصر شعر و ادب ایران معاصر می گذرد ، اما جفایی این روزها بر او می رود این است که او را فقط "شاعر جنگ" می نامیم در حالی که هم تبار برخاسته از خاک سرخ جنوب ما در همان "قصه ای برای جنگ" ، "پیروزی بر جنگ" را پیروزی واقعی شمرده است؛

"شهیدی که برخاک می خفت سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت / به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ که بر جنگ"
بی شک آنچه قیصر عزلت نشین را قیصر دل ها کرد تنها از "جنس مردم بودن" این شاعر صمیمی و متعهد بوده است.
قیصر بر خلاف بسیاری از شاعران که از سر سفره های دولتی به رسانه ها و منصب ها راه یافتند ترجیح داد همچنان انقلابی بماند و از اینکه در آرمان شهر ایران اسلامی آب را از گل های امید و آزادی و عدالت مضایقه می کنند شاکی باشد.
"خسته ام از این کویر / این کویر کور و پیر / این هبوط بی دلیل / این سقوط ناگزیر / آسمان بی هدف بادهای بی طرف / ابرهای سر به راه بیدهای سر به زیر "
آری! قیصر غریبانه رفت تا فارغ از دنیای متملقانه ما در ساخته آن دنیایی اش با "دستور زبان عشق " زندگی را در هوایی تازه از سر گیرد.
قیصر دل ما با تمام نامهربانی هایی که بر او رفت پر کشید تا تلنگری باشد بر پاسداشت سرمایه های واقعی مان که این روزها در فضای مه آلود حاکم بر فرهنگ دیده نمی شوند
آری ! او رفت با دنیایی از حرف های ناتمام
حرفهای ما هنوز ناتمام /تا نگاه می کنی وقت رفتن است / بازهم همان حکایت همیشگی بیش از آنکه باخبر شوی / لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

             آی ، ای دریغ و حسرت همیشگی / ناگهان چقدر زود دیر می شود."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:42  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  |