تبليغاتX
یزدان مهر


رفته بودم به زادگاهم ، كنار كارون ۳ ، همان رودي كه از بام پربركت ايران - زردكوي سر به فلك كشيده ـ در جريان است و در مسافتي كوتاه سردترين نقطه كشور را به گرمترين نقطه آن پيوند مي دهد. 
در مسير انتقال آب به مزرعه مان ، در زير سايه درخت بلوط ، چشم در چشمان كارون جريان زندگي ام را به تماشا نشسته بودم ، جرياني كه در ادامه مرا با خود به افق دوردستي برد.
عطر جادويي شاليزار فضاي اطرافم را پر كرده بود و نسيم روح بخش بهاري گونه های خسته ام را طراواتي تازه مي بخشيد.
در سالي كه با کاهش  ۴۶ درصدي نزولات آسماني ، ملت و مسئولان بايد " گردنه رخ " سختي را پشت سر بگذارند كارون سخاوتمند و چشمه هاي جوشان پيرامون روستا ، باغات و شاليزارها را سرپا نگه داشته است تا نگين سبز ميانكوه بختياري همچنان سبز و با طراوات بماند . به همت مردم بافرهنگ و تلاش شبانه روزي برادرم حسن در دهياري،حالا ديگر روستايمان دوست داشتني تر هم شده است و به عنوان " روستاي پاك " استان  انتخاب شده است . فقط تنگدستي مردم و جاي خالي مرحوم پدرم همچنان بارگراني است كه بر پشتم سنگيني مي كند.
در ملك پرمهر پدري ، در سايه آرام بخش درخت بلوط ،رو در روي كارون و عطر جادويي شاليزارسياه مست دفتر معرفت كردگار وخيال هاي خود هستم .رمان "ميناگران دكترمهاجراني" هم در دستم برق مي زند.حالا شوق خواندم بيشتر شده است آن را باز مي كنم با آدرسي كه دكتر از آيت ا...امامي خوانساري گرفته بود مرا با خود تا مسجد گوهرشاد برده بود ، رو در رو تفسير عياشي ، عجب روايت معجزه آسايي ،  حلاوتش بر عمق جانم نشست
                                    " ان للقرآن عبارات و اشارات و لطائف و دقائق "  ۱    
  قرآن عبارت دارد و اشارات و لطيفه و دقيقه . عبارات مربوط به عموم مردم است ، اشارات را آدم هاي دانا و دانشمند مي فهمند و دقيقه ها را پيامبران .
فهم اشارات و لطائف و دقائق را ديگري دارد، راه آن از كتابخانه ها نمي گذرد راهش از درون جان انسان مي گذرد.
    
  بشوي اوراق اگر همدرس مايي                       كه علم عشق در دفتر نباشد

احساس سبكي دارم " عبدالتواب ‌‌ناآرام كه تشنه حقيقت بود در كنار رودخانه اي در پيشاور پاكستان صداي مسلماني را شنيد، صدا و نشانه آشنايي كه از سوئيس از لوگانو او را به آنجا كشانده بود" ۲  حالا من در زادگاهم دركنار كارون حيات بخش اين اشارات و نشانه های شوق انگیز را با تمام وجود حس مي کنم ، می بينم  و....   
          " برگ درختان سبز در نظر هوشيار              هرورقش دفتر ی است  معرفت كردگار ۳ 
آري!
زندگي مالال از نشانه ها و اشاره هاست،همچنانكه قرآن كريم همه اش اشاره و نشانه است فقط چشمي مي خواهد براي ديدن  گوشي براي شنيدن و دلي محرم براي دم فرو بستن .
آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند     نکته ها هست بسي محرم اسرار كجاست " ۴

 

 پي نوشت :
۱- رسول اكرم (ص) - تفسيرعياشي جلد اول
۲- ميناگران - دكترعطاءا...مهاجراني صص ۲۲الي۳۵
۳- بوستان سعدي
۴- ديوان حافظ

 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:27  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



 

استاد فريدون مشيري همچنانكه مرحوم دكترعبدالحسين زرين كوب درباره اش گفته است :" با

 

زبان ساده و روشن و درخشان واژه به واژه با ما حرف مي زند حرف هايي كه مال خود اوست . "

 

 اما گويي شأن نزولش حال امروز ماست .مايي كه در مسير پرپيچ و خم زندگي ،

 

با اين همه تمنا و تشنگي ، شراب كه هيچ حتي فريب هم نمي تواندبه سراب مان برساند

 

 اينجاست كه بايد با استاد هم كلام شد و پي درپی طلب کرد که:

 

پركن پياله را

 

كاين آب آتشتين

 

ديري است ره به حال خرابم نمي برد

 

 

- اين جام ها كه در پي هم مي شود تهي 

 

درياي آتش است كه ريزم به كام خويش 

 

 

- من با سمند سركش و جادويي شراب 

 

تا بيكران عالم پندار رفته ام

 

تا دشت پرستاره ي انديشه هاي گرم

 

تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي  

 

ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

 

 

- هان اي عقاب عشق !

 

از اوج قله هاي مه آلود دوردست

 

پرواز كن به دشت غم انگير عمر من

 

آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:43  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



رفته بوديم آبادان ، سرزمين نخل هاي سوخته ، كنار اروندرود

همان رودي كه صدام مي خواست " شط العرب " اش بخواند اما آرزويش را براي هميشه

 به گور برد. نخل هاي سربريده همچنان راست قامت و در صفوفي منظم رسم ميهمان نوازي را به جاي مي آوردند.
زندگي در جريان بود اما نه جرياني كه در خور نام آبادان و خرمشهر باشد .
در چشمان مهربان كودكان و زنان آن ديار مي شد امواج بي شمار  خواسته هاي بحق را ديد.
نماينده مردم آبادان در مجلس با ارائه گزارشي از وضعيت شهر با كلماتي بريده و بغض آلود مي گفت :" تا پيش از جنگ پيشرفته ترين شبكه برق رساني را داشتيم و رئيس مدرسه ابتدايي شهرمان داراي مدرك دكتري بود . اما اكنون دريغ ازيك جرعه آب آشاميدني سالم ..."
آري !
 ظلم بزرگي است اگر خواسته هاي بحق اين مرزداران سرافراز را  به مرور زمان بسپاريم.
در ادامه به بازديد طرح 32 هزار هكتاري شبكه هاي آبياري و زهكشي نخيلات آبادان و خرمشهر رفتيم . دستان تواناي مهندسان ايراني با ايجاد بند انحرافي ، كارون را به كمك اروندرود آورده بودند تا نشاط و شادابي و بركت را دوباره به نخيلات و شهروندان راست قامت آن ديار هديه كنند  و سمفوني زندگي را دوباره جاري سازند.
با اجراي اين طرح ضمن كنترل پيشروي آب شورخليج فارس در رودخانه هاي بهمن شيرو كارون آب مورد نياز شرب ، صنعت و نخلستان هاي حواشي رودخانه هاي اروندرودو بهمن شير از طريق كارون تأمين و انتقال خواهد يافت و روشهاي سنتي آبياري به  سيستم مدرن تغيير خواهد نمود.
آرزو مي كنم با همت مديران و مهندسان صنعت آب و برق  خوزستان اين طرح مبارك هرچه زودتر به نتيجه برسد تا ديگر نخل سوخته اي داغ دلمان را تازه نكندو...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:52  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



        صبح دلپذيري بود ، هنوز هم از طعم بوسه اش سرشارم و آن صحنه فراموش ناشدني را همچون تابلويي پيش رو دارم . 
سال سوم دبيرستان بود به اتفاق هم كلاسي نجيب و دوست داشتني ام - محمدكريميان- كه نظم وجديتش باعث شده بود تا در مباحثاث به او تكيه كنم  در طبقه فوقاني دبيرستان علوم و معارف اسلامي شهركرد با شور و حال برگشت ناپذير آن دوران در حال مباحثه كتاب ، شرح ابن عقيل بوديم . حضور ناگهاني استاد متين كه مي شد آرامش و وقار استادش شهيد قدوسي عليه رحمه را در او يكجا به تماشا نشست خلوتمان را برهم زد . به احترامش تمام قد به پا خاستيم . بدون آنكه انتظارش را داشته باشم در آغوشم گرفت و با بوسه اي گرم بر پيشاني ام حلاوت و آرامشي به من بخشيد كه طعمش هنوز در ذهنم زنده است.
         نمي دانم ! نمي دانم شايد براي كسي كه مقام نمايندگي مجلس و مناصب رفيع پس از آن را يكجا رها كرده و رنج غربت در بام سرمازده ايران را به جان خريده است آن لحظه برايش لحظه شكفتن يا رويشي بوده باشد ، شايد... 
         آري ! من يكبار ديگر هم برق اميد را در چشمان شگفت انگيز استاد به تماشا نشستم ، آنجا كه در پايان تحقيقم پيرامون خطبه " همام" كه با عشق و اخلاص تمام به نگارش در آورده بودم اين چنين نوشت :
         " بسمه تعالي با توجه به دقت و زحمتي كه متحمل شده ايد اميد من به آينده درخشان شما نورچشم عزيزم بالاتر رفت . به انتظار موفقيت هاي چشمگير شما در زمينه هاي فكري و ديني و علمي در سطوح بالاتر خواهم ماند. ان شاءا... عباس متين ۱۹/۱۲/۸۳" 

                                                             *****
         خدايا! به ما بفهمان كه قدرشناس معلماني باشيم كه بحق تجلي رحمت پيامبرانند. 
 خدايا! به ما بفهمان چگونه عشق ورزيدن به باغباناني كه زمستان را بيشتر از بهار دوست دارند
و به مسؤلان مانيز بياموز چگونه پاسداشت سرمايه هاي واقعي مان ، 
همان " متين هايي" كه بدون هيچ چشمداشتي جان شيرين خود را در پاي فرزندان اين مرز و بوم به فنامي سپارنند تا شايد...
           

   

 

 

             

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:10  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



" اين تويي در آن طرف ، پشت ميله ها رها

اين منم در اين طرف ، پشت ميله ها اسير"  1

امروزبيستم فروردين است وزخم كهنه 22 ساله من ، امروز بيشتر مي سوزاند و سرباز
مي كند.بارامانتي كه اين سالها به واسطه " فرزند توبودن"به دوش مي كشم سخت سنگيني مي كند،اگر تحملي هست به حرمت پاكي و نام نيك توست و لقمه هاي حلالي كه بيمه ام كرده است.

پدرخوبم !

         امروز دلم غمگين حضور بي حضور توست ، تويي كه در عصر عقب ماندگي مانده از رژيم تبعيض و رعيت پروري به من آموختي لذت محبت به همنوعان را ، پاكي و انسانيت را و تدبير و خشم مقدس در برابر زياده خواهان را .

همه اينها را نه باتوصيه وتحكم پدرگونه كه باعمل خالصانه وزندگي عزتمندانه ات آموختي.

ارجمندم!

      اگرچه امروز فقر و نداري در قالبي ديگر به حريم اقتصادي مردم رسوخ كرده و آنها را در لاك دفاعي خويش فرو برده است اما همان جماعت ديروز با عقل حسابگر خود امروز عظمت و بزرگي تورا بيشتر درك كرده اند و در حسرت كم سپاسي هاي آن روز ، خود را سرزنش مي كنند، روزي كه در مقابل لوله هاي آتشين ژاندارم و نقشه هاي وسوسه انگير شيخ نماهاي اول انقلاب ايستادي و چه منضفانه و بزرگوارانه زمين معروف به " هزار توماني " را با رعيت به مساوات تقسيم كردي و خود همانقدر سهم بردي كه آبياران تو بردند.

نازنينم !

          شاهد مثالهاي زيادي از پاكي و صداقت ، عزت و شجاعت و مردم داري تو نه من كه تاريكي شب و حافظه تاريخي منطقه سراغ دارد كه بيان آنها از جانب من همان طعنه
" از فضل پدر تورا چه حاصل است " 2  فقط همين را بگويم كه علاوه بر خانه ، روستا ، هم بدون شما چيزي كم دارد." چيزي شبيه آب ، چيزي شبيه هوا ، چيزي شبيه عشق ..."

پدرخوبم !

          از روح بزرگت مدد مي خواهم تا راه خيري را در پيش گيرم شايد ما نيز نشاني از تو به يادگار بگذاريم . انشاءا...

 پی نوشت:

1- قيصرامين پور     2- سعدي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:37  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



چه مبارک سحرهایی بود، دلپذیروشوق انگیز،  غزل روح نواز علامه طباطبایی ونوای عارفانه استاد امجد ما را برق آسا ارخواب نوشین بامداد دورمی کرد. 

 هنوز هم آن صحنه ها را همچون تابلویی وصف ناپذیر پیش رو دارم.

عطر یاس وغزل علامه ونوای استاد در فضای روحانی مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالارسابق )جمع باصفای دوستان همکلاسی رااین چنین جمع می کرد.

دقایقی قبل از اذان صبح پروانه وار گرد شمع وجودی استاد اخلاق مان که خود شاگرد علامه بوددر محوطه مدرسه پیاده روی کرده وغزل پش رو را زمزمه می کردیم

 مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد

رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد

 

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد

 

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد

 

من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد

 

جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود

که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟

 

خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به يک جلوه زمن نام و نشان يکجا برد

 

خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم

با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد

 

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خـــم ابروت مــرا ديد و زمن يغمـا برد

 

همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت

همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:21  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  |