
اگرچه ریاضی و عمران خوانده بود و عمری را در نبرد با سنگ و سیمان و آهن، تا سدی
بنا کند و آبی را در " بند" گیرد اما انسانی از جنس آسمان بود و دلش پاکی دریا را داشت
او با اخلاص بود و سینه ای گشاده، پر امید بود و با صلابت معناگرا بود و اهل درد
و همین ها بود که وی را " فتاح" دل ها کرده بود.
از بخت شکر دارم که در روزگار وزارتش و با انگشت اشارتش به جمع با اصالت صنعت
آب و برق راه یافتم و فرصت مصاحبت با او برایم فراهم شد.
- در روزهای سخت خشکسالی و در بحران خاموشی ها که تا مرز شکستن پیش
رفته بودیم بارها بغضش شکست اما خودش هرگز نشکست.
در جلسات مدیریت بحران با لهجه گرم آذری اش با اخلاص تمام به مادرش
" حضرت زهرا مرضیه (س) " متوسل می شدو البته پرامید و با صلابت برنامه ها را دنبال
می کرد و به مدیرانش روحیه می بخشید.
همیشه می گفت: کلمه " زهرای مرضیه (س) کلید همه قفل هاست و مانع
شکسته شدن ما، حتی در روز رای اعتماد مهندس علی آبادی که می خواست در دولت
دهم بر کرسی او تکیه زند در یادداشتی برای او نگاشته بود:
" با توکل بر خدای منان، متواضع، منطقی، با احترام به نمایندگان ... و با رمز گره گشای
"یا زهرای مرضیه". واعلم ان النصر من عندا... العزیز الحکیم"
- در برابر مجلس پرسشگر کاملاً متواضع و متین بود و البته هرگز از مرز قانون عبور
نمی کرد و به ما نیز آموخته بود که خط قرمزمان قانون باشد.
در اوج سختی ها و نامهربانی ها آن هنگام که نماینده ای در نمازخانه مجلس در جلو
دیدگانمان صورت مدیرش را به سیلی خشم سرخ کرد اگرچه بغضش شکست اما
هرگز کاسه صبرش لبریز نشد و عنان از کف نداد تا ...
نه تنها در برابر نمایندگان مجلس که با زیر دستانش نیز مهربان و صمیمی بود
در سفرها و ماموریت های کاری مواظبت می کرد تا مبادا نگهبانی، راننده ای از
سفره پهن شده بی بهره بماند.
در بازدید سرزده اش با اهالی بیرگان کوهرنگ که افتخار همراهی اش را داشتم
در مواجهه با مردم رنج کشیده آن دیار زیباترین مفهوم انسانیت را به تصویر کشید
و ما نیز مات و مبهوت تابلویی که در پیش رویمان بود
آری! سید عزیز ما پس از پایان یک ماموریت 4 ساله ماندگار در ششم مهرماه
با احترام تمام از میان ما رفت. حتماً برای رفتنش دلائلی وجود داشته است ...
شاید او باید می رفت تا همچنانکه خود در دولت نهم فرصت ظهور یافت " فتاح " های
دیگری هم به چرخه مدیریتی راه یابند اما
" هر کجا هست خدایا به سلامت دارش"

