" آي آدمها كه بر سر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب ميسپارد جان..."1

در عصري كه بشر دچار بحران معنويت است، سرزمين قحطيزده خاورميانه
به خون تازهاي نياز داشت تا چشمها را بشويد و فطرتها را بشوراند اما راه افتادن درياي
خون در باريكه غزه هم نتوانست تلنگري بر فطرت به خواب رفته برخي از حاكمان عرب باشد
حاكماني كه آب بيغيرتي را از سر گذراندهاند و از سياست هيچ نميدانند ...
اگر جنگ 6 روزه اسرائيل در سال 1967 تحقير تاريخي اعراب را در تاريخ به ثبت رساند
"سست عنصري" حاكمان عرب در فاجعه غزه " شكست اخلاقي" ديگری را به نام آنها براي
هميشه تاريخ به تقويم برد.
نزار قباني در شعري كه در رابطه با شكست تاريخي اعراب در جنگ 6 روزه سروده است
به خوبي سست عنصري برخي از حاكمان عرب را به تصوير كشيده است
" ما دخل اليهود من حدودنا
و انما... تسربوا كالنمل من عيوبنا"2
آري! اين روزها خنجر زهرآلود برخي از حاكمان عرب از پشت و بارش بمبهاي فسفري
اسرائيل از آسمان تنها سهم كودكان و زنان فلسطيني از زندگي است!
با اين اوصاف اسفبار، جوانهزدن "درخت بيداري اسلامي" تنها دلخوشي ما در دنياي بهم
ريخته امروز است، نسل امروز جهان اسلام به بركت بيداري اسلامي از مرگ هراسي ندارد و
اين همان برگ برندهاي است كه دشمنان از درك آن عاجزند، برگ برندهاي كه شب شب
پرستان عرب را سياه تر خواهد كرد و اجازه نخواهد داد از اين پس آب خوش از گلوي حاكمان
سست عنصر آنها و دشمنان جهان اسلام پايين برود.
" به اميد پيروزي واقعي نه در جنگ كه بر جنگ"3
پي نوشت:
1- نيما يوشيج
2- نزار قباني، مجموعه آثار، ج 3، صفحه 93
3- دستور زبان عشق، شادروان قيصر امينپور
اخباريون و علماي سنت گرايي كه با دنياي ما بيگانهاند و زبان ما را نميفهمند هرگز سزاوار
پاداش نيستند به قول حضرت سعدي هنر كنند فقط ميتوانند گليم خود را از آب بيرون بكشند
كه البته بسياري از آنها اين هم نتوانند و حتي از مديريت زندگي خويش هم عاجزند
صاحبدلي به مدرسه آمد زخانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود؟
تا اختيار كردي از آن اين فريق را؟
گفت آن گليم خويش به در ميبرد زموج
وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را
