امروز بيستم مهراست. روز حضرت حافظ ، همو كه اشعارش تجلي روح ايراني است و قله
غزل فارسي، همو كه ديوانش مستفاد قرآن است و همسايه ديوار به ديوار او در خانههاي ما
براي من نه امروز كه هر روز روز حافظ است چرا كه غزليات روح نوازش آرام تن مجروح و
خستهام در هياهوي دنياي صنعتي و بوركراسي اداري است.
از ميان اشعار شوقانگيزش اين غزل بيشتر سياه مستم مي كند و سهم بيشتري
در لحظات تنهاييام دارد. غزلي كه قنوتگریه های آيت الله ملكي تبريزي – استاد اخلاق
حضرت امام"ره" در نماز شبش بود.
برخيز ساقيا قدحي پر شراب كن دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
زآن پيشتر كه عالم فاني شود خراب ما را زجام باده گلگون خراب كن
خورشيد مي زمشرق ساقي طلوع كرد گر برگ عيش ميطلبي ترك خواب كن
روزي كه چرخ از گل ما كوزه ها كند زنهار كاسه سر ما پر شراب كن
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم با ما به جام باده صافي خطاب كن
كار صواب باده پرستي است حافظا بر خيز و عزم جزم به كار صواب كن

رفته بودم بهارستان، مدرسه عالی شهید مطهری، همان سپهسالار سابق
خاطرات 4 سال جوانی، پرسشگری و دانش آموختگی در حجره های انسان ساز آن را همه
در یک لحظه در تابلویی وصف ناپذیر و شورانگیز به تماشا نشستم.
دوستان همکلاسی ام همه آمده بودند، آمده بودند تا رسم شاگردی را در چهلمین روز پرواز
استاد به جای آورند،
استاد گرانقدری که غم فراقش هنوزهم در باورمان نمی گنجد و جای جای مدرسه
مملو از خاطرات خوش با او بودن است.
چشمان شگفت انگیزش، نگاه گرم و مخملی اش، روح بزرگش و صفای جنوبی اش همه قوت
قلبی بود تا در کلاس درس "شرح لمعه" این فقیه نواندیش احساس آرامش و نشاط شوق
انگیزی داشته باشیم
حتی مناصب عالیه او همچون عضویت شورای عالی قضایی و معاون قضایی قوه قضاییه
باعث نشده بود تا خود را در هیات خشک و خود ساخته امنیتی قرار دهد و بخواهد همچون
برخی هم قطارانش در چاردیواری های بلند و ضخیم مدرسه نگاهش را از بچه ها دریغ کند
استاد آیت الله محمدحسن مرعشی شوشتری که رحمت و رضوان خدا بر او باد از جنس
دیگری بود، او هیچ ابایی نداشت از اینکه در حلقه صمیمانه شاگردانش در کنار حوضچه
مدرسه بنشیند، از ته دل بخندد و شادی اش را با مریدانش تقسیم نماید.
آری، چهل روز گذشت و من در حالی در غروب غم انگیز بیست و چهارم رمضان المبارک
مدرسه را ترک کردم که احساس می کردم مدرسه بدون استاد چیزی کم دارد
چیزی شبیه آب، چیزی شبیه هوا، چیزی شبیه عشق ...
خدایا! به ما بفهمان که قدرشناس اساتید و معلمانی باشیم که بحق تجلی رحمت پیامبرانند
خدایا! با ما بفهمان چگونه عشق ورزیدن به باغبانانی که زمستان را
بیشتر از بهار دوست دارند
و به مسئولان ما نیز بیاموز چگونه پاسداشت سرمایه های واقعی مان را ...

