تبليغاتX
یزدان مهر


رفته بوديم آبادان ، سرزمين نخل هاي سوخته ، كنار اروندرود

همان رودي كه صدام مي خواست " شط العرب " اش بخواند اما آرزويش را براي هميشه

 به گور برد. نخل هاي سربريده همچنان راست قامت و در صفوفي منظم رسم ميهمان نوازي را به جاي مي آوردند.
زندگي در جريان بود اما نه جرياني كه در خور نام آبادان و خرمشهر باشد .
در چشمان مهربان كودكان و زنان آن ديار مي شد امواج بي شمار  خواسته هاي بحق را ديد.
نماينده مردم آبادان در مجلس با ارائه گزارشي از وضعيت شهر با كلماتي بريده و بغض آلود مي گفت :" تا پيش از جنگ پيشرفته ترين شبكه برق رساني را داشتيم و رئيس مدرسه ابتدايي شهرمان داراي مدرك دكتري بود . اما اكنون دريغ ازيك جرعه آب آشاميدني سالم ..."
آري !
 ظلم بزرگي است اگر خواسته هاي بحق اين مرزداران سرافراز را  به مرور زمان بسپاريم.
در ادامه به بازديد طرح 32 هزار هكتاري شبكه هاي آبياري و زهكشي نخيلات آبادان و خرمشهر رفتيم . دستان تواناي مهندسان ايراني با ايجاد بند انحرافي ، كارون را به كمك اروندرود آورده بودند تا نشاط و شادابي و بركت را دوباره به نخيلات و شهروندان راست قامت آن ديار هديه كنند  و سمفوني زندگي را دوباره جاري سازند.
با اجراي اين طرح ضمن كنترل پيشروي آب شورخليج فارس در رودخانه هاي بهمن شيرو كارون آب مورد نياز شرب ، صنعت و نخلستان هاي حواشي رودخانه هاي اروندرودو بهمن شير از طريق كارون تأمين و انتقال خواهد يافت و روشهاي سنتي آبياري به  سيستم مدرن تغيير خواهد نمود.
آرزو مي كنم با همت مديران و مهندسان صنعت آب و برق  خوزستان اين طرح مبارك هرچه زودتر به نتيجه برسد تا ديگر نخل سوخته اي داغ دلمان را تازه نكندو...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:52  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  | 



        صبح دلپذيري بود ، هنوز هم از طعم بوسه اش سرشارم و آن صحنه فراموش ناشدني را همچون تابلويي پيش رو دارم . 
سال سوم دبيرستان بود به اتفاق هم كلاسي نجيب و دوست داشتني ام - محمدكريميان- كه نظم وجديتش باعث شده بود تا در مباحثاث به او تكيه كنم  در طبقه فوقاني دبيرستان علوم و معارف اسلامي شهركرد با شور و حال برگشت ناپذير آن دوران در حال مباحثه كتاب ، شرح ابن عقيل بوديم . حضور ناگهاني استاد متين كه مي شد آرامش و وقار استادش شهيد قدوسي عليه رحمه را در او يكجا به تماشا نشست خلوتمان را برهم زد . به احترامش تمام قد به پا خاستيم . بدون آنكه انتظارش را داشته باشم در آغوشم گرفت و با بوسه اي گرم بر پيشاني ام حلاوت و آرامشي به من بخشيد كه طعمش هنوز در ذهنم زنده است.
         نمي دانم ! نمي دانم شايد براي كسي كه مقام نمايندگي مجلس و مناصب رفيع پس از آن را يكجا رها كرده و رنج غربت در بام سرمازده ايران را به جان خريده است آن لحظه برايش لحظه شكفتن يا رويشي بوده باشد ، شايد... 
         آري ! من يكبار ديگر هم برق اميد را در چشمان شگفت انگيز استاد به تماشا نشستم ، آنجا كه در پايان تحقيقم پيرامون خطبه " همام" كه با عشق و اخلاص تمام به نگارش در آورده بودم اين چنين نوشت :
         " بسمه تعالي با توجه به دقت و زحمتي كه متحمل شده ايد اميد من به آينده درخشان شما نورچشم عزيزم بالاتر رفت . به انتظار موفقيت هاي چشمگير شما در زمينه هاي فكري و ديني و علمي در سطوح بالاتر خواهم ماند. ان شاءا... عباس متين ۱۹/۱۲/۸۳" 

                                                             *****
         خدايا! به ما بفهمان كه قدرشناس معلماني باشيم كه بحق تجلي رحمت پيامبرانند. 
 خدايا! به ما بفهمان چگونه عشق ورزيدن به باغباناني كه زمستان را بيشتر از بهار دوست دارند
و به مسؤلان مانيز بياموز چگونه پاسداشت سرمايه هاي واقعي مان ، 
همان " متين هايي" كه بدون هيچ چشمداشتي جان شيرين خود را در پاي فرزندان اين مرز و بوم به فنامي سپارنند تا شايد...
           

   

 

 

             

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:10  توسط ذوالفقار یزدان مهر(مالکی)  |