سنت هاي اجتماعي يكي از مهم ترين و در عين حال پرابهام ترين موضوعات اجتماعي در قرن حاضر است. تا دهه هفتاد انديشمندان غرب معتقد بودند كه براي رسيدن به جامعه مدرن وصنعتي بايد "سنت ها" را در هم شكست، ولي در دو دهه اخير بينش جديدي در سراسر جهان به وجود آمده است كه نشان دهنده پيوند بين "سنت" و "مدرنيته" است.
بي شك يكي از سنت هاي اجتماعي کهن و پديده هاي فرهنگي، "عيد نوروز" است كه تاريخچه آن به زمان حکومت "جشميد جم" بر مي گردد. ايرانيان با نظر به طبيعت از زمان جمشيد جم اين پديده فرهنگي را خلق كردند و با توجه به تنوع فرهنگي ، قومي ، زباني و نژادي همه در بهره مندی از اين ميراث بزرگ فرهنگي اتفاق و اشتراك پيدا كردند.
روح حاكم بر اين پديده فرهنگي و سنتي باعث شد تا آئين انسان ساز اسلام نه تنها عيد ايرانيان را نفي نكند بلكه آن را بارور و شكوه خاصي بخشد به طوري كه وقتي به روايات مربوط به نوروز دقت مي كنيم در مي پنداریم كه گويا "عيد نوروز" را اسلام به وجود آورده است.
اصلا رساله هاي مستقلي در باب "نيروز" نوشته شده است كه مي توان به "رساله نيروز" ملا اسماعيل خواجوي كه مازندراني و متوفي 1183ه.ق است اشاره كرد.
در روايت "ابونصر يحيي بن جرير تكويني" در كتاب المختار از امام صادق عليه السلام نقل شده است: "خداوند در نخستين روز ماه آدم را بيافريد و آن روزي است خجسته و از آن جايي كه با آفرينش انسان، خلقت به كمال مي رسد شايسته بود كه انسان ها با برپايي جشن و سرور از آفريدگار جهان تشكر كنند."
مورخ قديم عرب به نقل از منجم مشهور عرب (ماشاء الله مصري) مي نويسد: " كه ولادت حضرت رسول اكرم (ص) در روزي اتفاق افتاد كه خورشيد در اول برج حمل بود و اين همان نيروز است."
در روايتي ديگر از امام صادق (ع) نقل شده است كه "عيد ضيعته العرب و احيته القدس" اين روز در حقيقت عيدي است كه اعراب قدر و قيمت آن ندانستند ولي ايرانيان آن را زنده نگه داشتند.
در باب نوروز روايت شده كه شخصي خدمت حضرت امير (ع) مي رسد و هديه اي به او مي دهد و مي گويد امروز روز عيد ما ايرانيان است كه در اين روز صله رحم مي كنيم، به همدیگر هديه مي دهيم و ... كه حضرت با ابراز خشنودي مي فرمايد: "نيروزنا كل يوم"، يعني هر روزمان نوروز باد.
امام صادق (ع) در عيد نوروز ما به آداب خاصي فرمان مي دهد كه از جمله آن مي فرمايد: "اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثیابك و نظيف باطيب طيبك و تكون ذالك اليوم صائمآ"
آري! با تحقيق و تفقه در روايات مذكور و تاريخ ايران عزيزمان در باب نوروز به نظر مي رسد مي توانيم در دو حوزه بازسازي حيات فردي و ثبات اجتماعي از اين ميراث كهن به خوبي بهره ببريم.
در بهاران كي شود سرسبز سنگ
خاك شو تا گل برويد رنگ رنگ
نوروز نه تنها بازگشت طبيعت به نقطه عطف خويش كه بازگشت همه آفريده شدگان به خويشتن خويش است. نوروز تنها دلي خلوت مي خواهد، دمي خلوص و جدا شدن از لايه هاي نازيباي خود كه مبادا جزو انسان هايي باشيم كه در هاي و هوي فريبنده دنيا گم شويم و از اصل خويش فاصله بگيريم.
بي شك هر بهار، تلنگري است به روح آدمي تا همواره به خاطر داشته باشد كه كاروان زندگي را توقف گاهي نيست.
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
چه كني ره زكه مي پرسي چه كني چون باشي
اما در بازسازي حيات اجتماعي بسياري از پژوهشگران غربي و شرقي و محققان برجسته عرب در تحقيقات گسترده خود به اين مهم رسيده اند كه يكي از انگيزه هاي برپايي مراسم نوروز توسط ايرانيان دست يافتن به عدالت اجتماعي و وفاق و يكدلي بوده است. اين در حاليست كه ما امسال در شرایطی به استقبال سال نو مي رويم كه بشر در چنگال اهريمن فقر و جنگ و يك جانبه گرايي زورمداران گرفتار شده است. بشري، كه ديگر خطا را خطا نمي بيند و در نهايت دچار بحران معنويت است.
امسال در حالي به استقبال بهار شادي بخش مي رويم كه گفتمان صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و گفت و گوي تمدن ها در سايه "جنگ تمدن ها و نژادپرستي ها "رنگ باخته است و بسياري از ارزش هاي اخلاقي و انساني حتي در ايران اسلامي خودمان هم در حال افسانه شدن است و يا از آن ها به عنوان ابزاري جهت رسيدن به مقاصدي خاص بهره برداري مي شود كه اين با فرهنگ نوروزي كه پيامش اميد، وفاق، يكدلي و نگاه نو به زندگي است مغايرت دارد!
آرزو می کنم در سال هاي آينده گروه هاي دوستي و فرهنگي جايگزين رقابت هاي تسليحاتي و جاه طلبي هاي سياسي شود كه درآن صورت سرافرازي و نيك بختي از آن قوم و ملتي است كه از فرهنگي غني و ژرف برخوردار باشد.
اميد است كه در آستانه سال نو، نگاه ها نو شود، لحن ها بوي خوش عيد دهد و دست هاي اميد و يكرنگي زندگي را بفشارد و همه با هم يك كلام را زمزمه كنيم: " يا مقلب القلوب و الابصار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال.
پی نوشت:
1- الفقیه ج ص 3 ص 300
2- وسایل الشیعه ج 7 ص 346
چه مبارک سحرهایی بود، دلپذیروشوق انگیز، غزل روح نواز علامه طباطبایی ونوای عارفانه استاد امجد ما را برق آسا ارخواب نوشین بامداد دورمی کرد.
هنوز هم آن صحنه ها را همچون تابلویی وصف ناپذیر پیش رو دارم.
عطر یاس وغزل علامه ونوای استاد در فضای روحانی مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالارسابق )جمع باصفای دوستان همکلاسی رااین چنین جمع می کرد.
دقایقی قبل از اذان صبح پروانه وار گرد شمع وجودی استاد اخلاق مان که خود شاگرد علامه بوددر محوطه مدرسه پیاده روی کرده وغزل پش رو را زمزمه می کردیم
مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد
رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد
من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به يک جلوه زمن نام و نشان يکجا برد
خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم
با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خـــم ابروت مــرا ديد و زمن يغمـا برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد
اگر در تبیین فلسفه حجاب تمام آموزه های دینی راهم کنار بگذاریم تنها ذکر این ادله از وصیت نامه "چارلی چاپلین "به دخترش "جرالدین "کافی است که "دخترم !زیبایی ظاهر تو به کسی اختصاص دارد که باطن زیبای او را می پسندی"
آری !از نظر این حقیر نگاه عالمانه وهوشمندانه به مساله حجاب موید این مهم است که حجاب نه تنها محدودیت نیست بلکه حجتی برای اجتماعی بودن زن مسلمان است . حجتی که باتدبیر حکیمانه ونگاه مسوولانه نهاد خانواده و اصحاب فرهنگ و هنر شو ق انگیز و قابل دوام است نه بابرخوردهای قهری و قضایی .
بی دلیل نیست که حکیم ناصرخسرو ازصدهاسال پیش ما را این چنین می خواند:
جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را
