به قول خود قیصر :
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند زمان زمانه قهر و زمین زمینه ی کین
قیصری که شب های واپسین عمرش را با سیگار بهمن به روز می رساند تا تنهای تنها نباشد ، این روزها بسی عزیز شده است به طوری که از صدر تا ذیل نظام برایش پیام می دهند.
آنهایی که تا دیروز حضورش را حتی در یک برنامه سیما هم بر نمی تافتند ، امروز در سوگش دایه مهربان تر از مادر شده اند!
چهل روز از پرواز ناباورانه قیصر شعر و ادب ایران معاصر می گذرد ، اما جفایی این روزها بر او می رود این است که او را فقط "شاعر جنگ" می نامیم در حالی که هم تبار برخاسته از خاک سرخ جنوب ما در همان "قصه ای برای جنگ" ، "پیروزی بر جنگ" را پیروزی واقعی شمرده است؛
"شهیدی که برخاک می خفت سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت / به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ که بر جنگ"
بی شک آنچه قیصر عزلت نشین را قیصر دل ها کرد تنها از "جنس مردم بودن" این شاعر صمیمی و متعهد بوده است.
قیصر بر خلاف بسیاری از شاعران که از سر سفره های دولتی به رسانه ها و منصب ها راه یافتند ترجیح داد همچنان انقلابی بماند و از اینکه در آرمان شهر ایران اسلامی آب را از گل های امید و آزادی و عدالت مضایقه می کنند شاکی باشد.
"خسته ام از این کویر / این کویر کور و پیر / این هبوط بی دلیل / این سقوط ناگزیر / آسمان بی هدف بادهای بی طرف / ابرهای سر به راه بیدهای سر به زیر "
آری! قیصر غریبانه رفت تا فارغ از دنیای متملقانه ما در ساخته آن دنیایی اش با "دستور زبان عشق " زندگی را در هوایی تازه از سر گیرد.
قیصر دل ما با تمام نامهربانی هایی که بر او رفت پر کشید تا تلنگری باشد بر پاسداشت سرمایه های واقعی مان که این روزها در فضای مه آلود حاکم بر فرهنگ دیده نمی شوند
آری ! او رفت با دنیایی از حرف های ناتمام
حرفهای ما هنوز ناتمام /تا نگاه می کنی وقت رفتن است / بازهم همان حکایت همیشگی بیش از آنکه باخبر شوی / لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ، ای دریغ و حسرت همیشگی / ناگهان چقدر زود دیر می شود."
