سالهاست از زینب می گوئیم ،می خوانیم و در تکایا ومنابر او را اين چنين فریاد می زنیم :
قدخمیده ای با چادری خاکی ،ساربانی برای یک کاروان بی کسی ومصیبت زده ای که می توان درسختی ها و مصیبت ها به او تکیه داد !
اما راستش را بخواهی این زینبی که مداحان و تعزیه خوانان معرفی می کنند و تصویر سازی می کنند برای من یک زینب غیر واقعی و تحریف شده است !
برای من زینب همان آسمان با شکوه و شورانگیزی است که "ما رایت الا جمیلا " تنها یک چشمه از چشمه سار علوی اوست .
برای من زینب همیشه همان سرو بلند بالایی است که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است .
برای من زینب ماه تمام آسمان زندگی است ماه تمامی در کنار آفتاب گرمابخش حسین (ع) .
همان عقیله بی همتای بنی هاشم .همو که بحق " ام العزائم " است و " الهه عشق" .
کاش ظرفیتی پیدا کنیم که زینب را برای "زن درمانده امروز" دوباره بازخوانی کنیم تا در عصری که بشر دچار بحران معنویت است همگی در سایه سار آن سرو بلند بالای علوی آرام گيريم.
آیا آن صبح دلپذیر برای من خواهد آمد ؟

رفته بوديم آبادان ، سرزمين نخل هاي سوخته ، كنار اروندرود
همان رودي كه صدام مي خواست " شط العرب " اش بخواند اما آرزويش را براي هميشه به گور برد.
نخل هاي سربريده همچنان راست قامت و در صفوفي منظم رسم ميهمان نوازي را به جاي مي آوردند.
زندگي در جريان بود اما نه جرياني كه در خور نام آبادان و خرمشهر باشد .
در چشمان مهربان كودكان و زنان آن ديار مي شد امواج بي شمار خواسته هاي بحق را ديد.
نماينده مردم آبادان در مجلس با ارائه گزارشي از وضعيت شهر با كلماتي بريده و بغض آلود مي گفت :
" تا پيش از جنگ پيشرفته ترين شبكه برق رساني را داشتيم و رئيس مدرسه ابتدايي شهرمان داراي مدرك دكتري بود . اما اكنون دريغ ازيك جرعه آب آشاميدني سالم ..."
آري ! ظلم بزرگي است اگر خواسته هاي بحق اين مرزداران سرافراز را به مرور زمان بسپاريم.
در ادامه به بازديد طرح 32 هزار هكتاري شبكه هاي آبياري و زهكشي نخيلات آبادان و خرمشهر رفتيم . دستان تواناي مهندسان ايراني با ايجاد بند انحرافي ، كارون را به كمك اروندرود آورده بودند تا نشاط و شادابي و بركت را دوباره به نخيلات و شهروندان راست قامت آن ديار هديه كنند و سمفوني زندگي را دوباره جاري سازند.
با اجراي اين طرح ضمن كنترل پيشروي آب شورخليج فارس در رودخانه هاي بهمن شيرو كارون آب مورد نياز شرب ، صنعت و نخلستان هاي حواشي رودخانه هاي اروندرودو بهمن شير از طريق كارون تأمين و انتقال خواهد يافت و روشهاي سنتي آبياري به سيستم مدرن تغيير خواهد نمود.
آرزو مي كنم با همت مديران و مهندسان صنعت آب و برق خوزستان اين طرح مبارك هرچه زودتر به نتيجه برسد تا ديگر نخل سوخته اي داغ دلمان را تازه نكندو...
صبح دلپذيري بود ، هنوز هم از طعم بوسه اش سرشارم و آن صحنه فراموش ناشدني را همچون تابلويي پيش رو دارم .
سال سوم دبيرستان بود به اتفاق هم كلاسي نجيب و دوست داشتني ام - محمدكريميان- كه نظم وجديتش باعث شده بود تا در مباحثاث به او تكيه كنم در طبقه فوقاني دبيرستان علوم و معارف اسلامي شهركرد با شور و حال برگشت ناپذير آن دوران در حال مباحثه كتاب ، شرح ابن عقيل بوديم . حضور ناگهاني استاد متين كه مي شد آرامش و وقار استادش شهيد قدوسي عليه رحمه را در او يكجا به تماشا نشست خلوتمان را برهم زد . به احترامش تمام قد به پا خاستيم . بدون آنكه انتظارش را داشته باشم در آغوشم گرفت و با بوسه اي گرم بر پيشاني ام حلاوت و آرامشي به من بخشيد كه طعمش هنوز در ذهنم زنده است.
نمي دانم ! نمي دانم شايد براي كسي كه مقام نمايندگي مجلس و مناصب رفيع پس از آن را يكجا رها كرده و رنج غربت در بام سرمازده ايران را به جان خريده است آن لحظه برايش لحظه شكفتن يا رويشي بوده باشد ، شايد...
آري ! من يكبار ديگر هم برق اميد را در چشمان شگفت انگيز استاد به تماشا نشستم ، آنجا كه در پايان تحقيقم پيرامون خطبه " همام" كه با عشق و اخلاص تمام به نگارش در آورده بودم اين چنين نوشت :
" بسمه تعالي با توجه به دقت و زحمتي كه متحمل شده ايد اميد من به آينده درخشان شما نورچشم عزيزم بالاتر رفت . به انتظار موفقيت هاي چشمگير شما در زمينه هاي فكري و ديني و علمي در سطوح بالاتر خواهم ماند. ان شاءا... عباس متين ۱۹/۱۲/۸۳"
*****
خدايا! به ما بفهمان كه قدرشناس معلماني باشيم كه بحق تجلي رحمت پيامبرانند.
خدايا! به ما بفهمان چگونه عشق ورزيدن به باغباناني كه زمستان را بيشتر از بهار دوست دارند
همان " متين هايي" كه بدون هيچ چشمداشتي جان شيرين خود را در پاي فرزندان اين مرز و بوم به فنامي سپارنند تا شايد...
" اين تويي در آن طرف ، پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف ، پشت ميله ها اسير" 1
امروزبيستم فروردين است وزخم كهنه 22 ساله من ، امروز بيشتر مي سوزاند و سرباز
مي كند.بارامانتي كه اين سالها به واسطه " فرزند توبودن"به دوش مي كشم سخت سنگيني مي كند،اگر تحملي هست به حرمت پاكي و نام نيك توست و لقمه هاي حلالي كه بيمه ام كرده است.
پدرخوبم !
امروز دلم غمگين حضور بي حضور توست ، تويي كه در عصر عقب ماندگي مانده از رژيم تبعيض و رعيت پروري به من آموختي لذت محبت به همنوعان را ، پاكي و انسانيت را و تدبير و خشم مقدس در برابر زياده خواهان را .
همه اينها را نه باتوصيه وتحكم پدرگونه كه باعمل خالصانه وزندگي عزتمندانه ات آموختي.
ارجمندم!
اگرچه امروز فقر و نداري در قالبي ديگر به حريم اقتصادي مردم رسوخ كرده و آنها را در لاك دفاعي خويش فرو برده است اما همان جماعت ديروز با عقل حسابگر خود امروز عظمت و بزرگي تورا بيشتر درك كرده اند و در حسرت كم سپاسي هاي آن روز ، خود را سرزنش مي كنند، روزي كه در مقابل لوله هاي آتشين ژاندارم و نقشه هاي وسوسه انگير شيخ نماهاي اول انقلاب ايستادي و چه منضفانه و بزرگوارانه زمين معروف به " هزار توماني " را با رعيت به مساوات تقسيم كردي و خود همانقدر سهم بردي كه آبياران تو بردند.
نازنينم !
شاهد مثالهاي زيادي از پاكي و صداقت ، عزت و شجاعت و مردم داري تو نه من كه تاريكي شب و حافظه تاريخي منطقه سراغ دارد كه بيان آنها از جانب من همان طعنه
" از فضل پدر تورا چه حاصل است " 2 فقط همين را بگويم كه علاوه بر خانه ، روستا ، هم بدون شما چيزي كم دارد." چيزي شبيه آب ، چيزي شبيه هوا ، چيزي شبيه عشق ..."
پدرخوبم !
از روح بزرگت مدد مي خواهم تا راه خيري را در پيش گيرم شايد ما نيز نشاني از تو به يادگار بگذاريم . انشاءا...
پی نوشت:
1- قيصرامين پور 2- سعدي
سنت هاي اجتماعي يكي از مهم ترين و در عين حال پرابهام ترين موضوعات اجتماعي در قرن حاضر است. تا دهه هفتاد انديشمندان غرب معتقد بودند كه براي رسيدن به جامعه مدرن وصنعتي بايد "سنت ها" را در هم شكست، ولي در دو دهه اخير بينش جديدي در سراسر جهان به وجود آمده است كه نشان دهنده پيوند بين "سنت" و "مدرنيته" است.
بي شك يكي از سنت هاي اجتماعي کهن و پديده هاي فرهنگي، "عيد نوروز" است كه تاريخچه آن به زمان حکومت "جشميد جم" بر مي گردد. ايرانيان با نظر به طبيعت از زمان جمشيد جم اين پديده فرهنگي را خلق كردند و با توجه به تنوع فرهنگي ، قومي ، زباني و نژادي همه در بهره مندی از اين ميراث بزرگ فرهنگي اتفاق و اشتراك پيدا كردند.
روح حاكم بر اين پديده فرهنگي و سنتي باعث شد تا آئين انسان ساز اسلام نه تنها عيد ايرانيان را نفي نكند بلكه آن را بارور و شكوه خاصي بخشد به طوري كه وقتي به روايات مربوط به نوروز دقت مي كنيم در مي پنداریم كه گويا "عيد نوروز" را اسلام به وجود آورده است.
اصلا رساله هاي مستقلي در باب "نيروز" نوشته شده است كه مي توان به "رساله نيروز" ملا اسماعيل خواجوي كه مازندراني و متوفي 1183ه.ق است اشاره كرد.
در روايت "ابونصر يحيي بن جرير تكويني" در كتاب المختار از امام صادق عليه السلام نقل شده است: "خداوند در نخستين روز ماه آدم را بيافريد و آن روزي است خجسته و از آن جايي كه با آفرينش انسان، خلقت به كمال مي رسد شايسته بود كه انسان ها با برپايي جشن و سرور از آفريدگار جهان تشكر كنند."
مورخ قديم عرب به نقل از منجم مشهور عرب (ماشاء الله مصري) مي نويسد: " كه ولادت حضرت رسول اكرم (ص) در روزي اتفاق افتاد كه خورشيد در اول برج حمل بود و اين همان نيروز است."
در روايتي ديگر از امام صادق (ع) نقل شده است كه "عيد ضيعته العرب و احيته القدس" اين روز در حقيقت عيدي است كه اعراب قدر و قيمت آن ندانستند ولي ايرانيان آن را زنده نگه داشتند.
در باب نوروز روايت شده كه شخصي خدمت حضرت امير (ع) مي رسد و هديه اي به او مي دهد و مي گويد امروز روز عيد ما ايرانيان است كه در اين روز صله رحم مي كنيم، به همدیگر هديه مي دهيم و ... كه حضرت با ابراز خشنودي مي فرمايد: "نيروزنا كل يوم"، يعني هر روزمان نوروز باد.
امام صادق (ع) در عيد نوروز ما به آداب خاصي فرمان مي دهد كه از جمله آن مي فرمايد: "اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثیابك و نظيف باطيب طيبك و تكون ذالك اليوم صائمآ"
آري! با تحقيق و تفقه در روايات مذكور و تاريخ ايران عزيزمان در باب نوروز به نظر مي رسد مي توانيم در دو حوزه بازسازي حيات فردي و ثبات اجتماعي از اين ميراث كهن به خوبي بهره ببريم.
در بهاران كي شود سرسبز سنگ
خاك شو تا گل برويد رنگ رنگ
نوروز نه تنها بازگشت طبيعت به نقطه عطف خويش كه بازگشت همه آفريده شدگان به خويشتن خويش است. نوروز تنها دلي خلوت مي خواهد، دمي خلوص و جدا شدن از لايه هاي نازيباي خود كه مبادا جزو انسان هايي باشيم كه در هاي و هوي فريبنده دنيا گم شويم و از اصل خويش فاصله بگيريم.
بي شك هر بهار، تلنگري است به روح آدمي تا همواره به خاطر داشته باشد كه كاروان زندگي را توقف گاهي نيست.
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
چه كني ره زكه مي پرسي چه كني چون باشي
اما در بازسازي حيات اجتماعي بسياري از پژوهشگران غربي و شرقي و محققان برجسته عرب در تحقيقات گسترده خود به اين مهم رسيده اند كه يكي از انگيزه هاي برپايي مراسم نوروز توسط ايرانيان دست يافتن به عدالت اجتماعي و وفاق و يكدلي بوده است. اين در حاليست كه ما امسال در شرایطی به استقبال سال نو مي رويم كه بشر در چنگال اهريمن فقر و جنگ و يك جانبه گرايي زورمداران گرفتار شده است. بشري، كه ديگر خطا را خطا نمي بيند و در نهايت دچار بحران معنويت است.
امسال در حالي به استقبال بهار شادي بخش مي رويم كه گفتمان صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و گفت و گوي تمدن ها در سايه "جنگ تمدن ها و نژادپرستي ها "رنگ باخته است و بسياري از ارزش هاي اخلاقي و انساني حتي در ايران اسلامي خودمان هم در حال افسانه شدن است و يا از آن ها به عنوان ابزاري جهت رسيدن به مقاصدي خاص بهره برداري مي شود كه اين با فرهنگ نوروزي كه پيامش اميد، وفاق، يكدلي و نگاه نو به زندگي است مغايرت دارد!
آرزو می کنم در سال هاي آينده گروه هاي دوستي و فرهنگي جايگزين رقابت هاي تسليحاتي و جاه طلبي هاي سياسي شود كه درآن صورت سرافرازي و نيك بختي از آن قوم و ملتي است كه از فرهنگي غني و ژرف برخوردار باشد.
اميد است كه در آستانه سال نو، نگاه ها نو شود، لحن ها بوي خوش عيد دهد و دست هاي اميد و يكرنگي زندگي را بفشارد و همه با هم يك كلام را زمزمه كنيم: " يا مقلب القلوب و الابصار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال.
پی نوشت:
1- الفقیه ج ص 3 ص 300
2- وسایل الشیعه ج 7 ص 346
چه مبارک سحرهایی بود، دلپذیروشوق انگیز، غزل روح نواز علامه طباطبایی ونوای عارفانه استاد امجد ما را برق آسا ارخواب نوشین بامداد دورمی کرد.
هنوز هم آن صحنه ها را همچون تابلویی وصف ناپذیر پیش رو دارم.
عطر یاس وغزل علامه ونوای استاد در فضای روحانی مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالارسابق )جمع باصفای دوستان همکلاسی رااین چنین جمع می کرد.
دقایقی قبل از اذان صبح پروانه وار گرد شمع وجودی استاد اخلاق مان که خود شاگرد علامه بوددر محوطه مدرسه پیاده روی کرده وغزل پش رو را زمزمه می کردیم
مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد
رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد
من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به يک جلوه زمن نام و نشان يکجا برد
خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم
با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خـــم ابروت مــرا ديد و زمن يغمـا برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد
اگر در تبیین فلسفه حجاب تمام آموزه های دینی راهم کنار بگذاریم تنها ذکر این ادله از وصیت نامه "چارلی چاپلین "به دخترش "جرالدین "کافی است که "دخترم !زیبایی ظاهر تو به کسی اختصاص دارد که باطن زیبای او را می پسندی"
آری !از نظر این حقیر نگاه عالمانه وهوشمندانه به مساله حجاب موید این مهم است که حجاب نه تنها محدودیت نیست بلکه حجتی برای اجتماعی بودن زن مسلمان است . حجتی که باتدبیر حکیمانه ونگاه مسوولانه نهاد خانواده و اصحاب فرهنگ و هنر شو ق انگیز و قابل دوام است نه بابرخوردهای قهری و قضایی .
بی دلیل نیست که حکیم ناصرخسرو ازصدهاسال پیش ما را این چنین می خواند:
جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را
بي شك آنچه موجب شد تا اسلام عزيز به سرعت مرزهاي ساختگي را در هم فرو ريزد
و باعزت تمام به خانه هاي ما راه يابد نه زور شمشير و خشونت بلكه همان زيبائي هاي منحصر به فردي بوده است كه فقط در اين مكتب حيات بخش يافتني است .
انقلاب ما كه به درستي عنوان پرارج اسلامي را برخود نهاده است و قرار است به قدرت اول منطقه و همچنان الهام بخش در جهان اسلام باشد بايد بيش از توصيه ديگران به اخلاق و آموزه هاي نجات بخش اسلام ، خود به آن پايبند باشد نه اينكه اجازه دهد برخي پرده داران با شمشير پرده دري و راه انداختن دعواهاي حيدري – نعمتي دايره صف خودي را آن چنان تنگ كنند كه ديگر كسي در حريم حرممان باقي نماند ! گفت :
" چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند "
قصه پندآموزي كه اقبال از پيامبر نور و رحمت نقل مي كند ديگر بحثي را باقي نمي گذارد:
" در مصافي پيش آن گردون سرير
دختر سردار طي آمد اسير
پاي در زنجير و هم بی پرده بود
گردن از شرم و حیا خم کرده بود
چو ن نبي آن دخترك بي پرده ديد
چادر خود را به روي او كشيد
ما از آن خاتون طي عريان تريم
پيش اقوام جهان بي چادريم
روز محشر اعتبار ماست او
درجهان هم پرده دار ماست او
1- كليات اشعار فارسي اقبال لاهوري ص 16
سالهاست از زینب می گوئیم ،می خوانیم و در تکایا ومنابر او را اين چنين فریاد می زنیم :
قدخمیده ای با چادری خاکی ،ساربانی برای یک کاروان بی کسی ومصیبت زده ای که می توان درسختی ها و مصیبت ها به او تکیه داد !
اما راستش را بخواهی این زینبی که مداحان و تعزیه خوانان معرفی می کنند و تصویر سازی می کنند برای من یک زینب غیر واقعی و تحریف شده است !
برای من زینب همان آسمان با شکوه و شورانگیزی است که "ما رایت الا جمیلا " تنها یک چشمه از چشمه سار علوی اوست .
برای من زینب همیشه همان سرو بلند بالایی است که فقط در رازو نیاز شبانه شکستنی است .
برای من زینب ماه تمام آسمان زندگی است ماه تمامی در کنار آفتاب گرمابخش حسین (ع) .
همان عقیله بی همتای بنی هاشم .همو که بحق " ام العزائم " است و " الهه عشق" .
کاش ظرفیتی پیدا کنیم که زینب را برای "زن درمانده امروز" دوباره بازخوانی کنیم تا در عصری که بشر دچار بحران معنویت است همگی در سایه سار آن سرو بلند بالای علوی آرام گيريم.
آیا آن صبح دلپذیر برای من خواهد آمد ؟
کوچه ها منتظر بانگ قدم های تو اند
تو از این برف فروآمده دلگیر مباش
دی زمانی دارد
و زمستان اجلش نزدیک است
من صدای نفس باغچه را می شنوم
وصدای شعف فاخته را در باران
عجب آواز خوشی در راه است ( مجتبی کاشانی )
اما از همه این ها که بگذریم این لطفی نیست که با یک بارش برف سیستم کشور به هم بریزد و ماهم به ناچار فقط گرفتاری های شهروندان مان را به تماشا بنشینیم

